این الان خوش شانسی مفرطه یا چی؟!
خوب در راستای اینکه همه سفارت های این ممکلت های بلاد کفر باید حداقل یک بار حال من رو بگیرن و در راستای اینکه ما از نظر بین المللی خیلی آدم های معتبری هستیم و خیلی با احترام باهامون برخورد می شه، من دوباره رفتم یه سفارت دیگه حالم گرفته شد و این بار دیگه با خیال راحت همون اول از در راهم ندادن که برم تو! خوب شما اگر چهل روز پیش (یعنی دقیقاْ ۱۷ تیر) زنگ بزنین جایی وقت مصاحبه بگیرین (برای ۲۹ مرداد)، بعد حتی همون روز کلی با طرف بحث کنین که آیا این زمان برای منی که ۱۵ سپتامبر ارائه دارم دیر نیست؟ آیا ویزام به موقع آماده می شه و... و طرف بهتون اطمینان بده که مشکلی نخواهید داشت، بعد ۲۹ام که خیلی شیک، به موقع، مثل خانوم ها و خوشحال از اینکه این دفعه دیگه مجبور نبودین اون همه تو صف های رنگارنگ بایستین (من دفعه قبل حداقل ده بار مراجعه حضوری داشتم که هر بار هم کلی تو صف ایستادن و... داشت) برین دم در سفارت و بعد کارمند مربوطه بهتون بگه اسم شما اصلاْ تو لیست نیست چه حالی می شین؟! بعد اگه بهتون بگه من تا قبل از ۱۵ مهر نمی تونم بهتون وقت مصاحبه بدم (و ارائه شما یک ماه قبلش باشه!) چی؟!
اگه از چند ماه قبلش برای رسوندن دیتاها و گرفتن نامه های دانشگاه با اون بروکراسی وحشتناکش و اون موانع عجیب و غریبی که قبلاَ نوشتم دوندگی کرده باشین چی؟!
اگه حالا خودتون هیچی، اما وقت تلفنی دوستتون رو هم شما گرفته باشین، بعد بیان قیافه وارفته اش رو بعد از این اتفاق مسخره ببینین چی؟
آخه من چه جوری به اینها ثابت کنم که من ۱۷ تیر زنگ زدم و وقت گرفتم، وقتی که وقت گرفتن فقط و فقط تلفنیه و نه تائیدیه ای به آدم می دن، نه چیزی؟
آخه چند دفعه دیگه باید برم دم در این سفارت هایی که درشون رو با قفل و زنجیرهای آهنی (در ساعات کاری روز) قفل و کلون کردن و تازه فقط اگر شانس داشته باشی ممکنه هر بیست دقیقه یه بار که بیست نفر آدم داران تو آفتاب می کوبن به در، کارمند مربوطه لطف کنه لای در رو باز کنه و حداکثر یک پنجم جواب سوال یک نفر از این جمعیت رو بده؟! (برای این می گم که من خودم سوالم رو تقریباْ طی پنج مرحله، اون هم از Nمرحله ای که در به زور باز شد، تونستم مطرح کنم)
خسته شدم از این برخوردها و رفتارهای تحقیر آمیز و این گذرنامه جلد قهوه ای لعنتی که انگار هیچ جا احترام نداره. حتی هنوز هم که تو خاک خودتی و تو خیابون نوفل لوشاتو یا فرودسی تو این صف های لعنتی ایستادی.
آخه بابا من اصلاْ بی سواد، من هیچی، من هیچ کاره! اما الان که مثلاْ دارم فقط و فقط برای ارائه یه مقاله علمی و فقط به مدت یک هفته می رم اونجا. دیگه واقعاْ برای همین هم من چند ماه باید دوندگی کنم؟! اگه قاچاقچی ای، بیکاری، الافی، چیزی بودم که کارم خیلی راحت تر بود که! دفعه پیش هم من برای دو یا حداکثر سه هفته مسافرت برنامه ریزی کردم، اما دقیقاْ چند ماه سرکار بودم و بدون اغراق به اندازه کل مسافرتی که می خواستم برم توی صف و... ایستادم.
قبل از رفتن دم در سفارت، تو یکی از این کوچه های بغلی بیمه نامه گرفتم، دیدم علاوه بر بیمه نامه خدماتی مثل گرفتن وقت مصاحبه به قیمت ۵۰ هزار تومن و گرفتن رزرو هتل اون هم به قیمت ۵۰ هزار تومن ارائه می دن. اون موقع تو دلم خندیدم که آخه چرا یه آدم احمقی باید این پول رو به اینها بده و وقتی رو که می شه تلفنی گرفت یا بدتر از اون رزروی که می شه به راحتی اینترنتی انجام داد رو بخره؟ بعد از اینکه دم در اونجوری خیط شدم فهمیدم اولاْ احمق منم که احتمالاْ الان وقتی که با زحمت گرفتم (چون تلفن هاشون به طرز خیلی مسخره ای غیر قابل دسترسه) به قیمت ۵۰هزار تومن به یکی از اون آدم های جلوی در فروخته شده، دوماْ این همه پروسه درس خوندن و آزمون و مصاحبه شغلی طی کردم و الان با این همه استرس و سختی حداقل چند روز کار می کنم برای در آوردن هر ۵۰هزار تومن، اونوقت می شه بدون همه اینها راحت نشست زیر باد کولر، پشت یه دونه کامپیوتر و هتل رزرو کرد و پول در آورد!
پ.ن: خوب من امروز رفتم و تونستم برم داخل، فایلم رو هم باز کنم. حالا این خوان اول رفت و خدا می دونه که ویزا بدن یا نه، تا چه پیش آید!!!