آخه اينجا كجاست...؟
خیلی وقت بود ننوشته بودم. می دونم. خسته ام. از دست این دانشکده و این روزهای کوفتی. از ۱۰۰درصد انرژی ای که من برای این پروژه می ذارم نهایتاْ فقط ده درصدش کار مفیده. آخه اینجا دیگه کجاس که باید برای هربار وقت یکساعته گرفتن برای هر تست چند ساعت التماس کنی که برای دوماه بعد تازه بهت وقت بدن؟ تستی که باید بعد از هرپوشش انجامش بدی منطقاْ که بفهمی اصلاْ روشت درست بوده؟ پارامترهات درست بودن؟ چیزی رو نباید تغییر بدی؟ و بعد بری سراغ تست های بعدی. بعد از دو ماه هم که می ری تازه بهت می گن دستگاه خرابه و وقت شما یک ماه عقب افتاد! آخه اینجا کجاست که برای هر بار SEM و XRD بعد چند ماه تو نوبت بودن و خراب بودن دستگاه ها و... و... آخر سر هم يه سري عكس كج و كوله و يه سري ديتاي ناقص تحويلت مي دن، فقط و فقط به خاطر ناواردي اپراتور يا تصميم اساتيد محترم براي اينكه بري تحليل ياد بگيري (بخونید مردم آزاری).
آخه اینجا کجاست که استاداش می شینن دور هم، تصمیم می گیرین برای اینکه تعداد مقاله های خروجی دانشکده بره بالا نمره پایان نامه از ۱۸ حساب بشه (که همه مجبور شن کمبود نمره رو با مقاله جبران کنن)، اما از اونور سنوات رو از ۲.۵ سال به دو سال کم می کنند که برای هر ماه که بعد از شهریور دفاع کنی ۰.۲۵ نمره ازت کم بشه، هیچ کس هم این وسط به این فکر نکنه که با اون وقت دادن های دو ماه در میون، اگه دیتاهای کسی سر دو سال آماده بشه خیلی هنر کرده، دیگه کی می تونه مقاله اش رو بفرسته، پروسه حداقل شش هفت ماهه اصلاح واینا طی بشه و چاپ بشه این مقاله لعنتی تا قبل از دفاع؟ آخه کدوم ژورنالی اینقدر سریع جواب آدم رو می ده؟!
آخه اینجا کجاست که وقتی با بدبختی یه Abstract یه جا فرستادی و پذیرفته شده، از اونور هم داري با بدبختي ديتاهاش رو مي رسوني، از انورتر هم با بدبختي وقت سفارت گرفتي، از اونورتر هم با يه بدبختي ديگه، يعني دوهفته تعطيلي كل دانشگاه و همه قسمت هاي اداري روبرویی، براي همين بايد همه نامه هاي لازم براي سفارت رو يكي دو روزه بگيري؛ اما وقتي مي ري پيش استاد مربوطه (با وجود اينكه مي دونه همينجوري هم درنهايت نمره پايان نامه ات از 16.5 مي شه به خاطر تصميمات نازنينشون و به هر مقاله اي احتياج داري، با وجود اينكه همه اين بلاها رو سرت آوردن كه به زور هم شده مقاله بدي) به جاي اينكه درست جوابت رو بده كه چه مداركي براي صدور اون نامه هاي كذايي مسخره لازمه، برمي گرده بهت مي گه برو از سوپروايزر خودت بپرس كه هر روز دانشجوهاش مي رن اينور اونور (شما بخونيد مني كه استاد اين مملكتم اينقدر بدبخت و حسودم كه حتي با مقاله دادن استاد اتاق بغلي ام مشكل دارم، اون هم چندتا مقاله درپيت زپرتي كه درنهايت براي يه استاد با اين توليدهاي كيلويي شون و تحت فشار گذاشتن دانشجوها نبايد چيز مهمي باشه)! در مرحله بعد هم براي اينكه سنگ اندازي هاش رو تكميل كنه ازت دستخط سه تا استاد رو مي خواد كه تو توانايي ارائه مقاله به زبان انگليسي رو داري، يه جوري كه انگار تا حالا دانشجوي اين دانشكده نبودي اصلاً و واحدهات رو معلوم نيست كجا پاس كردي كه هنوز اين كه در اين حد انگليسي بلد باشي جاي ترديد داره، يا مثلاً اينگار قراره به زبان هوسائيايي (يه همچين زباني بود كه يكي از رشته هاي دانشگاهيه ديگه؟!) پرزنت كني كه معلوم نمي كنه بتوني يا نتوني!
آخه اينجا كجاست كه تو يه آزمايشگاه ديگه اش يه دستگاه همينطور بي مصرف افتاده، بعد وقتي نامه مي بري و كلي دنگ و فنگ (از اين استاد به استاد اتاق بغلي، اما برا همين بايد يه چندتا پروسه پيچيده طي كني، بري پيش مسئول كتابخونه، فرم مخصوص بگيري و.. و..)، بر مي گرده بهت مي گه من يه تست حداكثر نيم ساعته رو، جوابش رو چهار ماه بعد بهت مي دم (و تو حداقل ده تا از اين تست داري در همين مرحله اول و براي مقاله هاي يك ماه ديگه!)، در جواب چرا هم مي گه چون فقط آزمايشگاه من اين دستگاه رو داره (آدم هاي كمي هم باهاش سروكار پيدا مي كنن، فكر نكنيد سرش شلوغه احياناً، از اين خبرا نيست)، پس مي تونم هر موقع مي خوام وقت بدم و منم اينجوري وقت مي دم!
عصبانيم بابا، ديتاها كه درست نيست، هركدوم هم با كلي قرتي بازي و دنگ و فنگ بدست مي ياد، هيچي هم سرجاش نيست، مقاله هم هنوز آماده نيست، سفارت هم هنوز نرفتم، نمي دونم اين يكي قراره چه فيلمي برامون اجرا كنه، بخصوص با اون سابقه اي كه من چندماه پيش براي خودم درست كردم، دستگاه ها هم هر روز خراب مي شن، آزمايشگاه ها هم يا وقت ندارن، يا تعطيلن، يا دستگاه هاشون خرابه، خلاصه عصبانيم ديگه!