چرا تو اون صدهزارتا یه صندلی برای من نیست؟!

منم طرفدار پرسپولیس بودم. آره خوب منم قرمز بودم! منم پرسپولیس که گل اول رو زد (هرچند تو داروخونه بودم اون موقع!) کلی هیجان زده شدم. منم یه ام پی تری پلیر تو گوشم بود و داشتم ثانیه به ثانیه بازی رو با وجود خش خش، تو خیابون، تو تاکسی، تو اتوبان، تو کتابخونه، تو آزمایشگاه، تو... دنبال می کردم. (می بینین چقدر آدم باید بیچاره باشه که این موقع هم مجبور باشه تست بگیره!!!) منم ثانیه به ثانیه بازی دلهره داشتم، بخصوص بعد از گل سپاهان. منم اون آخرای بازی وارفته بودم، هرچند که مثل همیشه ته دلم یه امیدی داشتم. و آخرش...

منم پرسپولیس که گل دوم رو زد جیغ زدم، پریدم هوا، خندیدم، خندیدم، خندیدم،...، حتی تو همون آزمایشگاه...

بعد به اون صد هزار نفر فکر کردم. به تک تکشون حسودیم شد! منم می خواستم رو صندلی ورزشگاه بالا پایین بپرم. منم می خواستم صدای جیغم قاطی صدهزارتا صدای دیگه بشه. اصلاً منم می خواستم برم تو زمین سپهر حیدری رو ببوسم!!!

چرا تو اون صدهزارتا یه صندلی برای من نیست؟

تافل، کیش، دیگه چی؟!

اگر کسی از شماها هست که مثل من برنامه اش خیلی شلوغه و هیچ جوره نمی تونه یه برنامه مسافرت تفریحی اون وسط داشته باشه، من پیشنهاد می کنم در اولین فرصت ممکن برای یه امتحانی چیزی تو یه شهر دیگه ثبت نام کنه! مثلا به بهانه امتحان تافل PBT، پاشه بره كيشي، اصفهاني چيزي! من كه رفتم و خوب بود!

اما يه توصيه ديگه هم دارم! اگر اون امتحانه رو رفتين ثبت نام كردين، حواستون باشه كسي از همكلاسي ها و دور و بري ها به همراه يار همون امتحان رو ثبت نام نكرده باشن كه شما بعد مجبور شين با اونا برين و كل دوران مسافرت هم احساس مزاحم داشته باشين، هم حسوديتون شه!!!! بعد اگه اينجوري شد حداقل حواستون باشه اون دوست و همكلاسي همجنس شما باشه كه ديگه حداقل هم اتاقيتون رو دفعه اول تو زندگيتون نباشه كه ديده باشين! هرچند كه خيلي هم آدم خوبي باشه، باز يه جوررررريه اوضاع!

به هر حال با توضيحات بالا معلوم شد من به بهانه تافل پاشدم رفتم كيش، و البته نقش همون مزاحم كذايي رو هم بازي كردم!!!! اما خوب در مجموع غير از امتحان و يه چيزاي كوچولو خوش گذشت!

ترجيح مي دادم الان كلاً سيستم زندگي ام تغيير مي كرد و حداقل براي يك سال هم كه شده كيش زندگي مي كردم. نه به خاطر پاساژها و موزیک رستوران ها، يا حتي جت اسكي و غواصي و... (که این آخری فعلاْ برای خانوم ها ممنوعه و بالاخره قوانین ج.ا حتی تو این منطقه نسبتاْ آزاد هم یه جورایی باید لطفش رو به خانوم ها نشون بده!). به خاطر آرامش وحشتناک خیابون ها، مسیرهای کوتاه و البته بدون دغدغه ترافیک و دود و...، خلوت بودن کل جزیره (خوب عیدا می یام تهران دیگه!!!)، شب ها ساحل رفتن و گوش دادن به صدای آب، دراز کشیدن تو ساحل، پیست دوچرخه سواری نصفه شب تو آخر هفته ها و.. و...!

یه رفیق و همراه خوب می خوام که با هم بریم کیش، یه هتل کاملاْ ساده ساده، بدون این خدمات مسخره ترانسفر و ناهار و... و... فقط برای اینکه تو روز بخوابیم و شب ها بریم ساحل دریا بازی و دوچرخه سواری! البته قبلش باید یه فکری هم برای مرخصی و تز و... کنم!!!!

مدیر قبلی، مدیر جدید؟!

امروز مدیرمون عوض شد! خیلی سریع، ساده و بدون برنامه ریزی قبلی! فکر کن صبح ساعت ۸ اومده باشی سرکار، با رئیست یک کمی راجع به یه موضوع کاری صحبت کنی، درنهایت به جایی نرسین و نتونین تصمیم نهایی بگیرین، رئیست بگه چند لحظه صبر کن من برم با آقای الف (مدیر مربوطه!) هم صحبت کنم، بعد از سه چهار دقیقه برگرده و بگه آقای الف دیگه مدیر ما نیست!!!!! یعنی اصلاْ برنامه ریزی قبلی، تحویل کار تو یه زمان معین و... و... کاملاْ بی معنیه! تا دیروز همه چیز رو امضا می کرد و امروز دیگه نه!!!! مدیر جدید هم هنوز نداریم، معلوم هم نیست تا چه مدت نداشته باشیم! تازه نه اینکه فکر کنید با مدیر فعلی (اسبق دیگه؟!) به مشکلی برخورده باشند، اتفاقاْ موضوع یه جورایی ارتقای شغلی و این حرف هاست. اما من موندم واقعاْ همه جای دنیا این مدلی مدیر عوض می شه؟!!!!

یک ماه دیگه دقیقاْ ششمین سال کار کردن من شروع می شه (چه زود می گذره!!!). از این پنج سال کار چهار سال و نیم رو در سازمان فعلی مشغول به کار بودم. تو این چهار سال و نیم تا حالا شش بار رئیس و چهار بار مدیرم عوض شده! چند بار هم ساختار سازمانی و مدیرهای رده های بالاتر و... و... . اوایل فکر می کردم عوض شدن رئیس و مدیر چیز مهمی باید باشه، اما الان می بینم که نه بابا! این خبرا نیست! تو این سیستم هر روز باید با یک آدم جدید سر و کله بزنی و اون بیچاره هم معلوم نیست اصلاْ تا کی باشه!

خلاصه که اینجوریه...!

پذیرش

اگه تو فکر فرار مغزها و اینجور چیزا هستین (حتی در ده بیست سال آینده!)، آب دستتونه اول بخورینش، بعد لیوانش رو بذارین رو میز (یه جور شلخته ای مثل من این کارو نکنین که اگر چیزی توش مونده، یه وقتی کله پا شه، کیبوردتون رو داغون کنه!)، بعد برین یه سر بزنین به این سایت پذیرش. از من هم تشکر نکیند لطفاْ! از آدم هایی که کلی زحمت کشیدن برای سر و سامون دادن این سایت، مثل این انار خانوم که بسیار ارادتمندشون هستیم، تشکر کنید!!!!

انار خانوم خودشون اینجا خیلی کامل نحوه استفاده از این سایت رو توضیح دادن.

آقای مهندس، خانم...!

فوق لیسانس یکی از رشته های فنی از دانشگاه امیرکبیره. پس قاعدتاْ باید قبول کنیم که مهندسه! و انصافاْ با استانداردهای ایران فارغ التحصیل یکی از دانشگاه های خوب! اما یه مشکل کوچولو این وسط هست! شاید هم البته خیلی کوچولو نیست! مشکل همیشگی جنسیت! چسبوندن دو کلمه "خانم" و "مهندس" تو مکالمات روزمره و دوستانه شاید خیلی هم سخت نباشه (که اتفاقاْ تو این مکالمات از نظر من یکی عبارت خیلی بی ارزشیه!)، اما باور کنید یا نه در محیط کار اوضاع کاملاْ متفاوته!

از طرفی دو همکار هم رده اش (فرض کنید یک پست ریاستی) هیچکدوم تیتر مهندسی ندارند. شما فرض کنید یکی اقتصاد خونده باشه و یکی حسابداری (فقط فرضه).

اسم خودش رو می ذاریم الف (قاعدتاْ خانم الف) و همکارانش رو هم ب و پ (قاعدتاْ آقایان ب و پ!). حالا فرض کنید مسئول مافوق این سه نفر تو یه جلسه با حضور اشخاصی بیرون از سازمان تصمیم می گیره اونها رو معرفی کنه. به نظرتون چی می گه؟! من بهتون می گم:

- معرفی می کنم {دستاش رو تصور کنید که یکی یکی دراز می شه به سمت هرکدوم و به شخص مورد نظر اشاره می کنه}، آقای مهندس ب، آقای مهندس پ و خانم الف!