این روزهای لعنتی...

از دست خودم عصبانی ام. از همه چیز خسته ام و این خستگی مسخره نتیجه اش می شه تنبلی و اینکه هنوز هم که هنوزه تزم رو ننوشتم و خیلی چیزای دیگه. تصور روزی که این تز و درنتیجه فوق لعنتی تموم شده باشه فعلاْ خیلی سخت شده. می دونم یه فوق خوندن کار خیلی ساده و مسخره ایه، اما فعلاْ همه چی به هم پیچیده شده و تموم شدنش باورنکردنی به نظر می رسه. این چند خط مسخره رو هم فقط برای این نوشتم که ببینم یه روزی تموم می شه یا نه؟

نژادپرستی

به نظرم نژاد پرستی ما ایرانی ها (ی حداقل ساکن ایران) رو نباید با نظرمون راجع به سیاه پوست ها سنجید. نظراتمون راجع به عرب ها، افغانی ها، عراقی ها،... و حتی ترک ها، کردها، لرها و... است که تعیین کننده می شه!