کار و درس و غرغر!

تا حالا از دانشگاه پست هوا نکرده بودم! من بدبخت با هزار دنگ و فنگ مرخصی گرفتم که بیام چندتا از کارای پروژه رو ردیف کنم و برم پیش استادم (که تا ساعت سه بیشتر افتخار نمی دن دانشگاه بمونن)، اونوقت همکار محترم (و البته بیکار) که فعلاْ حضورشون لازمه هنوز تشریف نیاوردن و تا یک ساعت دیگه (بخوانید دو ساعت دیگه!) هم تشریف نخواهند آورد.

من به کی دردمو بگم آخه؟! یه استاد دانشگاه از اینورا رد نمی شه بگه چرا اینقدر دانشجوهایی که کار می کنن رو اذیت می کنین؟ یا مثلاْ یه رئیسی که بگه چرا کارمندایی که درس می خونن رو اینقدر اذیت می کنین؟

شرمنده فعلاْ من اینجا علافم و برای جلوگیری از فکر کردن و حرص باید تایپ کنم! تایپش هم باید تند تند باشه تازه!

کار کردن و درس خوندن همزمان تو دانشگاه های ایران (حداقل دانشگاه من) واقعاْ اعمال شاقه اس! من با بدبختی زیاد تنظیم می کنم که برای درس خوندن دقیقاْ از مقدار مجاز مرخصیم و نه بیشتر استفاده کنم، اما نمی دونم چه جوریه که تو محل کار اگر کسی بدونه مرخصیت رو برای مسافرت، خوابیدن توی خونه و حتی بعضی وقتا کار دوم احتیاج داری هیچ مشکلی نداره باهات، اما فقط کافیه بفهمن که تو این مرخصی رو برای دانشگاه رفتن می خوای! نه تنها هربار باید با گردن کج و آویزون از مرخصی (استحقاقی) خودت استفاده کنی، نه تنها خیلی راحت از نظر مادی چند برابر مرخصی های که رفتی متضررت می کنن، که آخرشم در کوچکترین فرصت های ممکن حتماْ بهت یادآوری می شه تو این درس خوندنتو مدیون مایی (در موارد بهتر می گن مدیون سازمانی) و کار باید اولویت اولت باشه و... و...!

از اون طرف استادهای گرامی که به هر مشکلی بربخوری اگر بگی استاد من کار می کنم و... باید بدونی که به خاطر همین جنایت اون مشکل دیگه هیچوقت حل نخواهد شد. تو دانشجوی تمام وقتی و باید اولویت اول درس باشه و کسی که ازت دعوت نکرده بیای دانشگاه یه صندلی رو بگیری و خلاصه تو اصلاْ بیجا می کنی داری کار می کنی! آخه چی می شه گفت به استادی که یه درس دو واحدی رو می شکونه تو دو جلسه در هفته و اون دو جلسه هم باید ساعت ۱۰-۱۱ باشه که قشششششنننگ ..... بشه به روزت و دیگه هیچ غلطی نتونی تو اون روز بکنی؟! بعدم که یه سری بدبخت خوش خیال ناشی  می رن پیشش بگن استاد ما کار می کنیم، می شه ساعت کلاسو عوض کنین برگرده بگه که خوب من اینکارو می کنم که شماها کار نکنین!

حالا اصلاْ من هیچی! اصلاْ چه معنی داره یه دختری از سر خوشی پاشه بره کار کنه و از این حرفا یا اگه کار کرد چه معنی داره که بره دنبال پیشرفت؟! به قول یکی از مدیران محترم سازمان اونو با لیسانس استخدام کرده و ازش همینو می خواد! اما اون پسر بدبخت ۲۴-۵ ساله ای که اومده فوق بخونه و اینقدر تو گوشش خوندین ازدواج تو سن پایین و خرش کردین و رفت ازدواج کرد، بعد هم بهش گفتین وظیفه تو تنهاییه که خرج زندگی رو بدی چه غلطی باید بکنه پس؟!

اصلاْ هم بحث کیفیت و پیشگیری از سمبل کردن و این حرفا نیست! یاد ندارم تا حالا (حداقل برای خودم) پیش هیچ استادی گردن کج کرده باشم برای نمره و این چیزا. اما این استادا و این رئیسا...!

بیخیال، دوست من هم که هنوز نیومده و بهتره من برم یه مدل خاک دیگه ای برای بر سر ریختن پیدا کنم!

مردی در تاکستان سنگسار شده...

مردی در تاکستان سنگسار شده، شاید حتی نه به خاطر رابطه با زن شوهر دار که برای کج دهنی به من و شما و حقوق بشرو از این دست شوخی ها...

مردی در تاکستان سنگسار شده، شاید حتی نه برای عبرت مردم که برای اینکه من و شما بفهمیم که هیچ امیدی نیست...

مردی در تاکستان سنگسار شده و ما همچنان وبلاگ می نویسیم و به نظر خودمون داریم واکنش نشون می دیم...

مردی در تاکستان سنگسار شده، شکنجه شده، اونقدر که زیر سنگ و شکنجه مرده و به جای این مرد یه روزی ممکنه هرکدوم از ما باشیم...

مردی در تاکستان سنگسار و مغزش متلاشی شده، اما هیچ دوربینی نبوده که اونو ثبت کنه...

مردی در تاکستان سنگسار شده و ما اینجا همچنان زنده ایم و وبلاگ می نویسیم و انگار همین کافیه...

سردشت، هفتم تیر و جنایت غیر انسانی...

آن روز ( 7 تير سال 66) يك روز مثل همه روزهاي خوب خدا؛ روزي كه برادرزاده كوچكم متولد شده بود و ما به يمن تولد او دور هم جمع شده بوديم. همه از دور و نزديك آمده بودند تا بعد از مدت‌ها همديگر را ببينند. من تازه عروس بودم؛ يك‌ماه بود به خانه شوهرم رفته بودم؛ زيبا بودم و تر و تازه؛ پر از اميد و آرزو. بله آن روز هم يك روز معمولي بود.

 

 برادران و خواهران نازنينم، بچه‌هاي كوچك‌تر و همه كساني كه به خانه ما پناه آورده بودند لباس‌هاي آلوده را از من مي‌گرفتند و روي صورت‌هايشان مي‌گذاشتند و بيشتر از پيش، خودشان را آلوده مي‌كردند. حتي يك تكه از پارچه‌ها را هم براي خودم بر نداشتم؛ مي‌ترسيدم پارچه به عزيزانم نرسد. مي‌گفتم من فداي خانواده‌ام. دلم مي‌خواست دورشان بگردم؛ غافل از اينكه مرگشان را نزديك مي‌كنم.

 

به پدرم گفتم: «بقيه كجا هستند؟». چيزي نگفت. بعد برادرم گفت مي‌خواهي ناخن‌هايت را بگيرم؟ بلند شده اذيتت مي‌كنند. گفتم بله. بعد برادرم دانه دانه ناخن‌هايم را گرفت و با هر كدام از آنها يكي از اعضاي خانواده را كه رفته بود شمرد؛ ديدم ناخن‌ها تمام شدند اما عزيزان از دست‌رفته من تمام نشده‌اند.

 

ادامه نوشته

شوخی احمقانه ای به اسم حقوق زنان...

پرده اول: می خوان طرح ببرن مجلس که زنان نیمه وقت کار کنن، اما حقوق کامل بگیرن! ظاهراْ خیلی نگران حقوق، آسایش و  رفاه زنان هستن. حقوق کامل، کار نیمه وقت، لابد با مرخصی کامل، خلاصه اینکه مشارکت زنان و حفظ بنیان و کانون خانواده و لطافت زنان و ... همگی با هم تامین می شه به سلامتی!

پرده دوم: نرخ بالای بیکاری، جمعیت جوان، محدودیت بازار کار ایران، دوره انتقالی و تمایل بیشتر زنان به ورود به بازار کار (که خود به خود جمعیت جویای کار رو زیاد می کنه) روز به روز رقابت رو سخت تر می کنه. به خاطر تقاضای بالا امتیازات استخدام روز به روز کمتر می شه و امنیت شغلی روز به روز پایین تر می یاد.

پرده سوم: در شرایط بالا و با توجه به مقاومت زیادی که در کارفرمایان برای استخدام زنان وجود داره (از قول خودشون بخوانید اجتناب از دردسر) تنها چیزی که تونسته خیلی از زنان رو وارد این بازار رقابت کنه دادن امتیازات بیشتر (شرافتمندانه ترینشون حقوق و مزایای پایین تر) بوده.

پرده چهارم: تا حالا رفتین تو یه کارخونه برای موردی به سادگی کارآموزی (اون هم با معرفی نامه دانشگاه و طبق درخواست این کارخونه برای کارآموز) و بهتون بگن ببخشین اشتباه شده، اینجا افتخار ما اینه که ۳۷ ساله (یا یه چیزی تو این مایه ها! دقیقش یادم نیست!) ما اینجا حتی تایپست خانم هم نداشتیم، چه برسه به مهندس؟ نرفتین؟ ولی من رفتم...

پرده پنجم: بر فرض که همه کارفرماها گوگولی، این قانون هم به خوبی و خوشی اجرا بشه و کسی هم از استخدام زنان سر باز نزنه، یا مثلاْ زنان فعلی شغلشون رو حفظ کنن! آخه کدوم کار جدی ای رو می شه نیمه وقت انجام داد؟ کار کردن زنان از نظر آقایان و خانم های قانون گذار یه چیزی تو مایه های مهدکودک و پیش دبستان قبل از مدرسه است! محض سرگرمی و خوشحالی و افه مشارکت و...!

پرده ششم: می خوان جاه طلبی رو تو ما بکشن و من به هیچ قیمتی حاضر نیستم اونو از دست بدم! من از کار کردن هم پول و دستمزد بیشتر می خوام، هم موقعییت شغلی بالاتر و هم همه چیزایی که حقمه!

پرده هفتم: ما خانه نشین نمی شیم! همین!