باز هم از ما زنان...
۲۸ ساله اس. فوق لیسانس از یکی از دو دانشگاه اول فنی ایران. تو یکی از زیرمجموعه های سازمان ما (تو یکی از شهرستان ها) کار می کنه. تو این چهارسال خیلی با هم تلفنی صحبت کرده بودیم (مذاکرات کاری). خیلی حرفه ای بود که معمولاْ به دلایلی از همکارهای شهرستان سازمان ما بعیده، اما هیچی از سوابق تحصیلی و شغلی اش نمی دونستم. یکی دوماه پیش بازدیدی از همون زیر مجموعه داشتم و تقریباْ بازرسی ای از عملکرد واحد تحت سرپرستی این خانم. کمی که حرف زدیم متوجه شدم دوران فوق لیسانس رو تو همون دانشکده ما بوده و همین رشته ای که من می خونم! خوب تعجب کردیم که عجب دنیای کوچیکیه! اما نکته مهم ماجرا این نبود. واقعاْ به کارش مسلط بود و باز هم تاکید می کنم که همچین چیزی تو زیرشاخه های سازمان ما زیاد هم معمول نیست! بیشتر از چهار ساله که تو سازمان ما کار می کنه. سال اول کارش همزمان بوده با دوران فوق که شاید هیچ کس بهتر از من ندونه که تو اون دانشکده و تو این سازمان برای هماهنگ کردن این دوتا با هم چی کشیده! البته برای اون مسلماْ شرایط بدتر بوده، چون محل کارش تهران نبوده.
از روزهایی گفت که با التماس استاد راهنماش رو (که من هم می شناسم و استاد بسیار کله گنده ایه تو اون دانشکده!) راضی می کرده جمعه ها بیاد دانشگاه برای دیدن نتایج تست ها، بحث کردن راجع بهشون و...! از روزهایی که هربار که درخواست مرخصی می کرده رئیس مربوطه فکر می کرده دفعه پیش دیگه باید پایان نامه هه دفاع می شده و این الان داره دروغ می گه!
از روزهایی که در نهایت رئیس مربوطه با مرخصی اش برای شرکت در جلسه دفاع موافقت نمی کنه و با چه کلک هایی (و البته چه حجمی از استرس!) موفق می شه بیاد و این دفاعیه لعنتی رو هم ارائه کنه!
از روزها (و البته دیگه اینجا سال ها)یی که همون رئیس مربوطه به دلیل بی اعتقادی به کار خانم ها این آدم رو شدیداْ بایکوت کرده بوده! از اون دو سالی که اجازه نداشته از هیچ کارخونه ای بازدید کنه (در حالی که یکی از اولین الزامات شغل ما و البته این خانم بازدیدهای دوره ای از کارخونه های مختلفه)، فقط و فقط و فقط به دلیل جنسیت.
از روزهایی که حق نداشته تو هیچ کدون از جلسات خارج از سازمان (که ربط مستقیمی به سمتش و شغلش پیدا می کرده) شرکت کنه، بلکه باید اطلاعات رو به یک همکار دیگه (معمولاْ از یک رده شغلی پایین تر) منتقل می کرده و اون به نمایندگی از این خانم در جلسات شرکت می کرده، باز هم فقط و فقط و فقط به دلیل جنسیت.
از روزهایی که رئیس مربوطه اجباراْ به بک شهر دیگه منتقل می شه و به جای این خانم (که بهترین گزینه موجود بود)، یک همکار دیگه با دو سال سابقه شغلی کمتر و البته جسارت و تسلط خیلی خیلی کمتر و تحصیلات پایین تر به عنوان سرپرست انتخاب می شه (البته این رو اون نگفت، خودم با چشم های خودم دیدم!).
از روزهایی که...
از نظر مادی هم اگر بخوای حساب کنی همکاران هم رده (یا حتی مافوق) این خانم هر کدوم حداکثر یک لیسانس درپیت از یک دانشکاه درپیت تر دارند که حقوقشون به خاطر حق عائله مندی (که به آقایون پرداخت می شه، ولی به خانم های متاهل مثل این زن نه) اگر بیشتر از این زن نشه کمتر نمی شه!
این آدم در بدترین شرایط درس خوند، با بهترین کیفیت کار کرد، ولی نتیجه؟! و تازه این یکی از زنان موفق در اشل این شهر (و حتی این کشور) محسوب می شه.