چرا تو اون صدهزارتا یه صندلی برای من نیست؟!
منم طرفدار پرسپولیس بودم. آره خوب منم قرمز بودم! منم پرسپولیس که گل اول رو زد (هرچند تو داروخونه بودم اون موقع!) کلی هیجان زده شدم. منم یه ام پی تری پلیر تو گوشم بود و داشتم ثانیه به ثانیه بازی رو با وجود خش خش، تو خیابون، تو تاکسی، تو اتوبان، تو کتابخونه، تو آزمایشگاه، تو... دنبال می کردم. (می بینین چقدر آدم باید بیچاره باشه که این موقع هم مجبور باشه تست بگیره!!!) منم ثانیه به ثانیه بازی دلهره داشتم، بخصوص بعد از گل سپاهان. منم اون آخرای بازی وارفته بودم، هرچند که مثل همیشه ته دلم یه امیدی داشتم. و آخرش...
منم پرسپولیس که گل دوم رو زد جیغ زدم، پریدم هوا، خندیدم، خندیدم، خندیدم،...، حتی تو همون آزمایشگاه...
بعد به اون صد هزار نفر فکر کردم. به تک تکشون حسودیم شد! منم می خواستم رو صندلی ورزشگاه بالا پایین بپرم. منم می خواستم صدای جیغم قاطی صدهزارتا صدای دیگه بشه. اصلاً منم می خواستم برم تو زمین سپهر حیدری رو ببوسم!!!
چرا تو اون صدهزارتا یه صندلی برای من نیست؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 20:46 توسط روژ
|