خوب کسی اون تولید علم (1) رو خوند؟ کسی منتظر (۲)اش هست اصلاْ؟!

به هرحال من ادامه می دم...


چرا یه دانشجو باید تز نوع دوم رو ترجیح بده؟ اون هم نه فقط به خاطر بودجه و راحتی کار، که به خاطر مقاله و مقاله و مقاله؟! چرا یه استاد باید اینقدر علاقمند به تعریف پروژه های دسته دوم باشه؟ چرا اصلاْ دانشکده به عنوان سیاست گذار باید به روش های مختلف (که البته بیشتر راه ها به زدن تو سر دانشجو ختم می شه!)، مثل همین حساب کردن نمره پایان نامه از ۱۸، تولید کیلویی مقاله رو اینقدر کورکورانه تشویق کنه؟! همینطور دانشگاه، وزارت علوم و.. .

خوب اصلاْ بیخیال سطوح خیلی بالا می شیم و از همین دانشکده شروع می کینم!

به نظرم دانشکده (و البته سیاست گذارانش!) حساب می کنن تعداد مقاله بیشتر یعنی بالاتر رفتن رتبه اش (یا مثلاْ چیزهایی مثل قطب علمی شدن و اینجور قرتی بازی ها)، این یعنی بودجه بیشتر، پول بیشتر، امکان گرفتن تعداد دانشجوهای بیشتر در سال های بعد (که بازم یعنی بودجه بیشتر)، امکان گرفتن اجازه ارائه گرایش های بیشتر، بازم یعنی بودجه بیشتر، امکان گرفتن دانشجوهای نوبت دوم (یا همون شبانه) بیشتر که باتوجه به شهریه ای که پرداخت می کنن باز یعنی پول بیشتر. و البته علاوه بر همه اینها (که تا اینجا به پول ختم می شد!)، تعداد مقاله بیشتر یعنی پرستیژ بالاتر در بین دانشکده های دیگه، هم دانشکده های داخل دانشگاه و هم دانشکده های هم رشته دانشگاه های دیگه. خوب پس کی یه که بدش بیاد از این مقاله های حتی کیلویی؟!

استاد محترم هم که در به در به دنبال مقاله اس. چرا؟ چون هر مقاله امتیازهای این استاد رو برای افزایش رتبه علمی (مثلاْ استاد تمام شدن و..) بالا می بره و راهش رو کوتاه تر می کنه. علاوه بر اون پیش استاد اتاق بغلی هم روسفید می شه دیگه، می دونین که!!!! به نظرم بعد از همه اینها، این مقاله ها بر تعداد دانشجوهای ارشد و احیاناْ دکترای استاد مربوطه و قدرت باندش هم کمی تاثیر می ذاره. و در نهایت اینکه مثل ما دانشجوها که در به در دنبال رزومه خوب برای رفتن هستیم، اساتید محترم هم بدشون نمی یاد حداقل برای روز مبادا یا  فرصت مطالعاتی یا.. یه رزومه آبرومند (!) دم دستشون باشه و  راحت بتونن از این ژست های آپ تو دیت و اینجور چیزها بگیرن. خوب من هم اگر استاد باشم از مقاله دادن (اون هم با اعمال زور بر دانشجوی بیچاره!) بدم نمی یاد!

و اما دانشجو.. . خوب صرف نظر از شرایط خاص اینجور پروژه ها (که به هر حال حتی اگر شکست هم بخوره می شه جمعشون کرد و دفاع کرد)، فکر می کنین این روزا چند درصد از دانشجوها تو صف های ثبت نام امتحان های تافل و جی آر ای، دنبال بورس و پذیرش و از اینجور چیزان؟ خوب این دانشجو که فارغ التحصیل دانشکده با رتبه زیر هزار نمی تونه باشه، پس حساب کردن روی اعتبار دانشگاه برای رزومه که هیچ، معدل هم که نه به تنهایی کافیه (حداقل برای دکترا)، نه برای تنبل هایی مثل من جواب می ده، پس این هم هیچ. خوب این رزومه کچل رو با چی باید پر کرد آخه؟!!! هان؟!!! با چی؟!!! باید به قول دوستمون تو کامنت چند پست قبل مجبوریم مرزهای علم رو جابجا کنیم دیگه!


خوب پس نتیجه می گیریم که پیش به سوی تزهای گروه دوم دیگه! اینکه واضحه!