تولید علم1 (!)
اعتراف می کنم نوشتن پست قبلی تجربه خوبی بود، یک مقدار از چیزهایی که توی ذهنم گیر کرده بود آزاد شد و کمی هم از عصبانیتم کم. حالا به نظرم رسید می تونه وقتش باشه که یک کمی توضیحات تکمیلی بنویسم از این تولید علم(!!!)ی که داره تو دانشگاه های گوگولی کشورمون اتفاق می افته و احتمالاْ هر سال می شنوید که تولید علم ایران ۰.۵ درصد یا نمی دونم چقدر اضافه شده و کلی هم بعدش تشویق و نوشابه باز کردن و از اینجور چیزا. اما واقعاْ این تولید علم (!) چه جوری اتفاق می افته؟ یعنی حداقل اینجا چجوری اتفاق می افته؟! من نمی دونم در این رنکینگ چه معیارهایی وجود داره و با چه شاخص هایی تولید علم یک کشور محاسبه می شه. اما دوتا چیز رو می دونم. اول اینکه یکی از معیارهاش حتماْ میزان تولید مقاله (و چاپ یا ارائه اونها تو ژورنال ها و کنفرانس ها) است و دوم اینکه تنها (یا حداقل مهمترین) معیاری که داره آمار ایران رو جابجا می کنه همین تولید مقاله است. اما واقعاْ این داره به نفعمون تموم می شه؟!
اگر فقط از زاویه همین وضعیت خودم هم بخوام نگاه کنم، بچه های ارشد تو دانشگاه های فني اینجا موقع انتخاب موضوع تز با دو دسته موضوع روبرو هستند. گروه اول پروژه های اصطلاحاْ صنعتی که یه شرکت صنعتی، مثلاْ یه کارخونه پتروشیمی یا خودروساز یا... این پروژه رو براساس یه مشکل خاص تو صنعتش یا یک برنامه خاص آینده اش تعریف می کنه، منابع مالی پروژه رو تامین می کنه (که معمولاْ بودجه های خوبی هستند به نسبت بودجه های پروژه های دیگه) و در انتها هم انتظار جواب روشن و به درد بخور داره. گروه دوم هم که پروژه های نسبتاْ Scienceتر هستند، از طرف جاي خاصي تعريف نمي شند و خود استادها معمولاً با توجه به علاقه اشون به موضوع و به روز تر بودن (شما فقط بخوانيد قابل مقاله دهي تر بودن) اونها رو تعريف مي كنند.
خوب حالا اصلاً فرق اين دو دسته چيه؟
تو اولي ها حتماً بايد به يه نتيجه روشن و به درد بخور برسي، يعني علاوه بر اينكه شرايط رو بررسي كني، درنهايت بگي اين پارامتر رو (مثلاً فرض كنيد جنس ماده رو در مورد يك قطعه خودرو يا نوع عمليات حرارتي اش رو يا..) اينطوري عوض كنيد كه اين مشكل حل شه و اين پيشنهاد شما هم بايد واقعاً نتيجه بده، چيزي نيست كه بعداً فقط تبديل بشه به پايان نامه اي كه يه نسخه اش تو كتابخونه شخصي، يه نسخه اش تو كتابخونه دانشگاه و يه نسخه اش تو كتابخونه سوپروايزر قراره خاك بخوره! چيزي نيست كه با يه سري عدد سازي و جابجا كردن نمودارها بشه سرهم بندي اش كرد. از شما جواب روشن مي خوان، همين! اما تو دسته دوم..، خوب واقعيت اينكه كه مي شه اينكارها رو كرد، يا حتي اگر خيلي خيلي صادق باشي مي توني به عنوان نتيجه تحقيق اعلام كني كه اين روش شكست خورده اس و اين خودش هم به عنوان يك نتيجه قابل قبوله (چيزي كه البته من هيچوقت تو كارهاي خودمون نديدم، ما هميشه نتيجه هاي درست و حسابي مي گيريم تو دانشگاه هاي اين مملكت، به جان شما و خودم!).
تو دسته اول مشكل بودجه وجود نداره، هرچند كه هيچي از اين پول در نهايت به دانشجو نمي رسه و هيچوقت من نديدم يه كوچولو حقوق يا دستمزدي براي انجام اين پروژه ها به دانشجو پرداخت بشه، درحالي كه به نظرم بخشي از بودجه براي همينه. و بدتر از اون هرچند كه ممكنه با استادي روبرو بشي كه در مسير تحقيق هم درنهايت براي اينكه مبلغ بيشتر باقي بمونه (و واضحه كه اين مبلغ كجا مي ره!)، در مورد تست ها و آزمايشات لازم خست به خرج بده و اين امتياز هم چندان به كار نياد. اما به هرحال در تزهاي نوع دوم قطعاً مشكل بودجه، لزوم كم كردن تست ها، تو نوبت موندن هاي متوالي براي پيدا كردن يه جاي ارزون تر، استفاده از تجهيزات قديمي تر و درنتيجه به دردنخورتر و اينجور چيزها وجود داره.
خوب به نظرم به خاطر فاصله فاحشي كه صنعت ما از صنعت روز دنيا داره و به خاطر خيلي چيزهاي ديگه (مثلاً عدم تمايل به انتشار نتايج و..) مقاله دادن از تزهاي گروه اول خيلي سخت تر از گروه دومه. آخه مثلاً در مورد قطعه ايكس كه الان دنيا داره رو مي ياره به منيزيم، مقاله دادن راجع به استفاده از فولاد ايگرگ به جاي فولاد ضد چه جذابيتي علمي فوق العاده اي مي تونه داشته باشه؟! يا خيلي مثال هاي ديگه. ضمن اينكه بازم توجه كنيد خيلي وقت ها پايان نامه هاي گروه دوم رو استادها با دقت تمام (!!!) طوري انتخاب مي كنند كه بشه راحتي يكي (يا حتي چندتا) مقاله از توش در آورد، اما در مورد گروه اول نه، هدف كاملاً چيز ديگه ايه!
حالا اگه شما دانشجو باشين تزتون رو از كدوم گروه انتخاب مي كنيد؟ آها هنوز راجع به نقش حياتي مقاله براي دانشكده، استاد و دانشجو چيزي ننوشتم!!! به نظرم يك كمي طولاني شد، بقيه اش رو بعداً مي نويسم!!!
برمي گردم، حتماً!
سنجد