خوب الان فردا هم شد و دقیقاْ یه اتفاقی تو مایه های همون کلاغ پر که تو پست قبل گفتم افتاد! دقیقاْ یازده روز پیش، پنج شنبه از این سفارت لعنتی زنگ زدن به من و گفتن رزومه ام رو می خوان (بگذریم از نحوه گفتنش و...). من هم دقیقاْ همون روز یک رزومه کامل (و طبیعتاْ حاوی یک کمی خالی بندی!) براشون بردم. حالا امروز که وقت تحویل پاسپورت بود رفتم می بینم پارسپورتم نیست. این کارمنده زنگ زده به یکی دیگه یک کمی حرف می زنه، بعد هم این مکالمه بین ما اتفاق می افته:

کارمند: رزومه اتون کامل نبوده، یه کاملشو بیارین فردا.

{من اینجا دیگه کاملاْ واااا رفتم. آخه رزومه ام اتفاقاْ خیلی هم کامل بود. }

من: یعنی چی اش کامل نبوده؟

کارمند: {بی حوصله و در حالی که می خواد منو دک کنی تا نفر بعدی بیاد} من نمی دونم. کامل نبوده دیگه، ما جزئیات کامل می خوایم.

من: بابا آخه مال من خیلی هم کامل بود. همه سوابق تحصیلی و... هم توش بود.

کارمند: {با یک لبخند پیروزمندانه انگار که فهمیده گیر کار کجاس و با یک خنگ دوبلکس طرفه} همین دیگه. رزومه یعنی همه مشخصات فردی، تحصیلی کاری و... باید توش باشه.

من: بابا مال من همه اینها رو داشت.

کارمند: {این بار دیگه با بی حوصلگی فراوان} کامل نبوده دیگه. برین کاملش کنین.

من: بابا آخه من واقعاْ می خوام بدونم چه جوری باید کاملش کنم یعنی؟ آخه چی باید اضافه کنم. اصلاْ شما یه لحظه اجازه بدین شاید یه کپی اش همراه ام باشه.

{و من شروع کردم کشتن تو کیفم. کارمنده هم با یه قیافه ای که فحش ازش می بارید نگاه ام می کرد. اما خوشبختانه یکی همراه ام بود که دادم دستش.}

من: بفرمایید این رزومه منه.

کارمند: {با یه قیافه کاملاْ جا خورده} اجازه بدین من دوباره زنگ بزنم به همکارم. {و درحالی که با همکار لعنتی اش حرف می زنه از من می پرسه} شما اصلاْ این رزومه رو آوردین تحویل دادین؟

من: بله. یازده روز پیش. همون روزی که به من زنگ زدن آوردم.

کارمند: {خیلی خونسرد و آروم، در حدی که من دلم می خواد با همین دستای خودم خفه اش کنم و بکشمش} به هر حال نرسیده دستشون. من اینو بهشون می دم و بهتون خبر می دیم.

من: #$+_([}{^&%$##@$%^&!


من الان قاطی ام! اصلاً من گاز می گیرم!!!