این دو روز به جای مقاله خوندن و نوشتن فقط کتاب خوندم (به علاوه آلمانی که خوشبختانه هنوز انگیزه اش از بین نرفته. اینقدر اینجا می نویسم ازش و همه جا اعلام عمومی می کنم که دیگه نتونم قطعش کنم!). کتاب "عذاب وجدان"، نوشته آلبا دسس پدس و ترجمه بهمن فرزانه (که به خاطر ترجمه خوبی که از صدسال تنهایی داشت مترجم محبوب منه).

کتاب رو دوست داشتم. هرکتابی شاید به تعداد خواننده هاش تفسیر داشته باشه (مثل همون به تعداد انسان ها راه به سوی خدا هست!). یه جنبه این کتاب هم برای من خیلی پررنگ شد.

سبک کتاب نامه هاییه که بین شخصیت های اصلی رد و بدل می شه. فرانچسکا، شخصیت اصلی داستان که زنی فاقد عقاید مذهبیه. محور کتاب همین زنه و ماجراها از نامه نگاری اون با دوست دوران نوجوانی اش، ایزابلا شروع می شه. ایزابلا البته برخلاف فرانچسکا زن مذهبی و آرومیه. این دو زن تو سن حدود سی و شش-هفت سالگی هستند، هر دو ازدواج کردند و در دو شهر مختلف (رو و ورونا) زندگی می کنند.

داستان از خیانت شروع می شه. خیانت فرانچسکا به شوهرش، شوهری که اون هم عقاید مذهبی پررنگی داره. فرانچسکا تو یه سفر عاشق مرد دیگه ای، یعنی ماتئو، می شه. حالا هم تصمیم گرفته همسرش رو ترک کنه و یا خودکشی کنه. نامه ها به ایزابلا هم با همین هدف شروع می شه که در صورتی که فرانچسکا هرکدوم از این دو راه رو انتخاب کرد، ایزابلا نامه ها رو به دست همسرش برسونه.

ایزابلا البته وظیفه مذهبی خودش رو در ترغیب فرانچسکا به ترک اون مرد و فراموش کردن راه شیطانی ای مثل خودکشی به خوبی انجام می ده. اما نه حرف های ایزابلا، که تردید خود فرانچسکا، این فرار رو به عقب می اندازه. خلاصه اش اینکه فرانجسکا زنی نیست که بدون اعتراف به همسرش حاضر به ترک اون باشه و در همین حین هم ایزابلا وظایف یک زن پاکدامن و درستکار رو مرتب به اون یادآوری می کنه.

اما ایزابلا برای نجات فرانچسکا به نامه نگاری با خود اون بسنده نمی کنه. از وسطای کتاب نامه های ایزابلا به گلیلمو، همسر فرانچسکا هم داستان رو پیش می برن. نامه هایی از سر خیرخواهی که باتوجه به اشتراکات مذهبی این دو نفر دنبال یه راهی برای نجات فرانچسکا از منجلاب (البته با حفظ راز نگهداری تا حد ممکن و محافظت از آبروی اون پیش شوهرش) هستند. فرانچسکایی که خودش هم در عذاب وجدان دست و پا می زنه. زنی هوس باز که قبل از ازدواج با همسرش هم ماجراهایی داشته و الان هم...


حالا می دونین نکته جالب این کتاب چیه؟ بعداْ می نویسم، خوابم می یاد فعلاْ!