سيزدهم مهر 1385

زمان: آخرای ماه {که کم کم باید گزارش کارای ماه رو تحویل بدین}، مکان: یه اتاقی تو یه سازمان!

بازم آخرای ماه شده و موقع ارائه گزارش پیشرفت کارا، از صبح که می یایی یکی یکی پروژه های خودتو به روز می کنی. باهاشون سروکله می زنی تا به نتیجه تقریباْ دلخواهت برسی و یه پرینت می گیری که ببری بدی به رئیست. خوب تا اینجای کار که مشکلی نیست. از پروژه های خودت خبر داری و می دونی این عدد و رقم هایی که داری تحویل می دی بالاخره یه ربطی به واقعیت دارن! کاراتو تحویل می دی و ازت تشکر می کنه. ولی، ولی طبق معمول هر ماه (و یه جورایی هر روز) ازت خواهش می کنه که به آقای ... هم کمک کنی و تو می دونی که این کمک کردن یعنی بری پروژه های اونو هم خودت به روز کنی! آخه آدمی که بیست سال تمامه هر روز فقط از صبح تا بعدازظهر دنبال بن خاروبار و وام ضروری و هدیه تحصیلی فرزند و بیمه همسر و مرخصی استعلاجی و ... و... است چه فضایی در مغزش باقی می مونه برای یاد گرفتن چیزای غیر ضروری ای مثل کار کردن با یه نرم افزار کنترل پروژه و حتی اصلاْ روشن و خاموش کردن کامپیوتر! می ری سراغش و با اکراه شروع می کنی به کار کردن. آمار کارای انجام شده رو دونه دونه می گیری و خودتو به درو دیوار می کوبی تا با این حجم کارای انجام شده درصد ها رو هم به حد دلخواه این جناب برسونی! (فرض کنید ۴ روز کار از یه فعالیت ۲۰ روزه انجام شده باشه، بعد بخوای درصد پیشرفت این کارو بالای ۷۰ در بیاری! زمان ها رو هم حتماْ درست وارد کنی! آخه با کدوم نرم افزار احمقییییی می شه اینکارو کرد؟!!!) بعد از کلی سر و کله زدن بالاخره یه جوری جمعش می کنی و آمارشو می دی دستش.

همکار محترم: {یه آقای شکم گنده کله نسبتاْ تاس کمی ریشو رو تصور کنید!} دستت درد نکنه. بازم زحمتش افتاد گردن تو.

من: خواهش می کنم!

همکار محترم: می دونی من اصلاْ از این کارای کامپیوتری خوشم نمی یاد! نه حوصلشو دارم نه به نظرم به درد می خوره این کارا!

من: بله!

همکار محترم: اصلاْ می دونی چیه به نظر من باید این جور کارای کامپیوتری ظریف مثل تایپ{جانم؟!!!!!!} و این جور چیزا رو که هم راحت تره هم ظریف تر بدن به خانوما و کارایی مثل بازدید و بررسی ماشین آلات و اینا رو که سنگین تره بدن به آقایون!

من: *٪!٫)(٪×٬~،)*ــ٬٫٪)ـ٬٫٪،(ـ+)!


کار کردن در فضاهای «مردانه» و «ضد زن» خیلی سخته. سختیش البته سختی فیزیکی نیست. سختی کار نیست. سختی فرسایشی و روحیه. جایی که تو مجبوری هر روز علاوه بر همه کارایی که می کنی چندین بار خودتو ثابت کنی. باید بهترین کارو تحویل بدی. راهی برای اشتباه نداری. و تازه وقتی هم که اینکارو می کنی به سادگی ممکنه با این واکنش روبرو بشی که حالا زیادم کار مهمی نکردی، اینکه چیزی نبود بابا!  هیچ روزی نباید پیش بیاد که تو وقت نداشته باشی یا با مسافرت مشکل داشته باشی (اون روز خاص فقط) یا... . چون معلومه دیگه این خانوما همش.. . هیچوقت نباید در برخورد با رئیس، همکار، متقاضی، مشاور و هر چیز دیگه ای کوتاه بیای. درغیر اینصورت بالاخره خانومه دیگه، نمی تونه.. . باید هر روز به نظریات مشعشع راجع به اینکه خانوما نباید کار کنن یا اگر می کنن چیزی تو مایه های تدریس باید باشه یا حداکثر یه کار ساده دفتری گوش کنی و بلد باشی یا طرفتو آدم حساب نکنی که باهاش بحث کنی یا منطقی، آروم و غیر احساسی حرف بزنی (و تازه تشخیص بدی کجا کدوم راهو باید انتخاب کنی!). خلاصه باید....

مرتبط:

از دردسرهای شغل تمام وقت زن بودن (1)