مطالب قبلی- از دردسرهای شغل تمام وقت زن بودن (1)
پرده اول: بوشهر ـ هتل x ـ ساعت 10:30 شب
خسته از یک روز کاری ، یک پرواز طبق معمول با تاخیر و کلافه از هوای داغ و شرجی تابستان بوشهر به امید یک اتاق و کمی خوابو استراحت وارد هتل می شم. توی سالن تعداد زیادی از افراد پروازو می بینم که به امید پیدا کردن اتاق خالی اومدن و از پذیرش می شنون که باید منتظر بمونن شاید یکی از رزروی ها نیاد و اتاقی بهشون برسه (بازم طبق معمول تا سمیناری تو یه شهرستان برگزار بشه یا تیم ورزشی ای توی یه شهرستان مسابقه داشته باشه اتاق به هیچ کس نمی رسه، این تجربه منو به خاطر بسپرین و همیشه از قبل اتاق رزرو کنین). توی دلم از این همه درایت خودم (!!!) که از قبل اتاق رزرو کردم خوشحال می شم و با یه نگاه دلسوزانه به هم پروازان(!) به طرف میز پذیرش می رم. بدون هیچ حرفی گواهینامه و جهت احتیاط حکم ماموریت رو می یارم بیرون و...
متصدی پذیرش: می تونم کمکتون کنم؟
من: من ... هستم. قبلاً اتاق رزرو کردم. لطف می کنید به من فرم پذیرشو بدین؟
متصدی پذیرش: ببخشید خانوم شما مجرد هستین؟
من: بله.
متصدی پذیرش:{در حالیکه سعی می کنه با نهایت ادب صحبت کنه} ببخشید ولی بدون مجوز اماکن نمی تونیم به شما اتاق بدیم.
من: چرا؟
متصدی پذیرش: ببخشید ولی دستور اماکنه.
من:{در حالیکه حکم ماموریتمو نشون می دم} اما من حکم ماموریت دارم، از قبل اتاق رزرو کردم، دقیقاً سه روز قبل هم همکاران شرکت ما اینجا اقامت داشتن.
متصدی پذیرش: بله خانوم شما درست می فرمایین. همکارانتون رو هم به خاطر دارم. اما دستور اماکنه. همین دیشب یه خانومی که پزشک هستن و هر ماه اینجا برای ماموریت کاری می یان اینجا، شب هتل ما بودن. ولی اماکن که اومدن بازرسی به شدت به ما ایراد گرفتن.
من: {دیگه واقعاً عصبانی از زور خستگی و بیشتر از اون ایراد به این مسخرگی شروع به داد زدن می کنم} یعنی از نظر شما منی که از قبل رزرو هم کردم امشب باید بیرون تو خیابون بخوابم. اما این آقایون {اشاره می کنم به منتظران اتاق} می تونن اینجا اتاق داشته باشن؟ .....
(از سر و صدای من مدیر هتل می یاد بیرون)
مدیر هتل: خانوم مشکلتون چیه؟ می تونم کمکتون کنم؟
من: {با عصبانیت و یکمی دادو بیداد} من مشکلی ندارم آقا مشکل از شما و قوانین من در آوردیتونه.
مدیر هتل: {با احترام خیلی زیاد و درحالیکه سعی می کنه منو آروم کنه} حق با شماست خانوم. اما ما هم مقصر نیستیم. این دستور اماکن بوده. الان هم من از شما خواهش می کنم توی لابی استراحت کنین، من تلفن می زنم و سعی می کنم تلفنی مجوز بگیرم.
(بعد از حدوداً ده دقیقه)
مدیر هتل: من پیگیری کردم و خواهش کردم مشکل شما رو حل کنن. موافقت کردن که با توجه به حکم ماموریت شما برای امشب بهتون اتاق بدیم. بازهم از شما عذر خواهی می کنم خانوم. اما واقعاً ما مقصر نبودیم.
من:...
پرده دوم: سنندج _ هتل Y _ ساعت 2:30 بعد از ظهر
بعد از بیدار شدن ساعت 4 صبح، 7ساعت توی ماشین نشستن با یک راننده پرچونه و دوست همکارت و یک بازدید خسته کننده قاعدتاً تصور اتاق هتل توی اون هوای سرد و برفی، کمی استراحت و احیاناً ناهار (!) خیلی امیدوار کننده و دلچسبه. منو همکارم که حالا دیگه توی ماموریتا حرفه ای شدیم و می دونیم برای خانومای مجرد حکم ماموریت ارزشی در حد شناسنامه و حتی بیشتر داره مدارک شناسایی و حکم ماموریتمونو رو می کنیم. راننده هم همینطور. اما...
متصدی پذیرش: ببخشید خانوما شما مجرد هستین؟
من: بله.
متصدی پذیرش: {اینجا دیگه نه چندان مودب و کمی طلبکار} ببخشید خانوم بدون نامه اماکن به خانوما اتاق نمی دیم. {و رو به راننده} آقا شما می تونین این فرمو پرکنین.{!!!}
من: {با نشون دادن حکم های ماموریت} آقا ما حکم ماموریت داریم. درضمن من قبلاً تو همین هتل اتاق گرفتم.
متصدی پذیرش: {نگاه مشکوکی به حکم ها می ندازه} این فرما مهر نداره من نمی تونم قبول کنم.
من: {اینجا دیگه واقعاً عصبانی می شم} اولاً که اصلاً حتی حکم ماموریت هم احتیاجی نیست. ثانیاً این حکم ها هیچ مشکلی نداره. من اینجا اتاق رزرو کردم. قبلاً هم تو این هتل اتاق گرفتم. شما نمی تونین بی دلیل به ما اتاق ندین. مطمئن باشین پیگیری می کنم.
متصدی طلبکار هتل می ره به طرف مدیر هتل و کسب تکلیف می کنه. مدیر هتل می یاد به طرف ما و...
مدیر هتل: ببخشید ولی حکم ماموریت شما مهر نداره. می شه لطفاًاز طریق فکس تاییدی چیزی براش بگیرین؟
هردومون اونقدر خسته ایم که حوصله اینکه بریم یه جای دیگه رو نداریم. بعدم اصلاً معلوم نیست جای دیگه برخوردشون بهتر از اینجایی که از قبل هم اتاق رزرو کردیم (و حتی من قبلاً اقامت داشتم) باشه. برای همین شروع می کنیم به زنگ زدن و تلاش برای پیدا کردن مدیرمون. بعد از نیم ساعت موفق می شیم به مدیرمون دسترسی پیدا کنیم و فکس کذایی ارسال می شه! تصمیم می گیریم برای فرار از تنهایی به جای دوتا اتاق یه اتاق دوتخته بگیریم و اینو به متصدی پذیرش می گیم. اما طوری نگاهمون می کنه که انگار مطمئنه که... . اونقدر خسته ایم که حوصله هیچ دردسر دیگه ای نداریم...
دوستم: {بی حوصله، عصبانی و خسته} نمی خواد آقا. همون دوتا اتاق یه تخته بدین...
*به قول دوست عزیزی زن بودن توی ایران خودش یک شغل تمام وقته و من با تمام وجودم این جمله رو درک می کنم...