مطالب قبلی- دیپلماسی احساسی!
«آغامحمدخان بعد از تهيهي تصرفات، هفتاد تن از اعيان گرجيان را عرصهي شمشير ساخت؛ آنگاه به شهر تفليس درآمد و لشکر، دست به يغما برگشادند و چندان که دانستند و توانستند از زر و سيم و ديگر اشياء نفيسه حمل دادند و پانزده هزار تن از زنان و دوشيزگان و مردان و پسران را اسير و دستگير ساختند و کشيشان را دست بسته به رود ارس انداختند.»مورخ معاصر ازبک، «فتحالله عبداللهيف» به نقل از روزنامهي «قفقاز»، در شرح اين وقايع مينويسد:
نقل از کتاب «سياست و حرمسرا، زن در عصر قاجار»، نوشتهي خسرو معتضد ـ نيلوفر کسري»
و اما نظر یک دوست عزیز راجع به پست قبلی :
مصیبت واقعی فراموشی ماست...که چه کرده اند ...و حالا ؟!...کشور دوست و همسایه؟!!!
راستش من تاریخ زیاد بلد نیستم، اما می دونم که هیچوقت برخلاف تصورات مظلوم مطلق نبودیم (که شاید خیلی وقتا هم طرف متجاوز بودیم). به نظر شما الان مردم گرجستان باید چه حسی نسبت به ما داشته باشن؟ و آیا باید احساساتشون رو در روابط دیپلماتیک دخالت بدن؟ ما با عراق چی؟و این همه کشورهایی که در حافظه تاریخیشون جنگ در دو گروه متخاصم رو تجربه کردن؟