بازم این پروژه لعنتی و دردسرهای خاص خودش..! اینجا برای گرفتن تست ها، اول نمونه ها تو آزمایشگاه خودمون (آزمایشگاه سوپروایزر که هرکدوم مون یک کلیدش رو داریم) آماده می شه (یعنی درواقع عملیات اصلی روش انجام می شه)، بعد برای مطالعه و بررسی بیشتر خواص حاصل، باید دست به دامن (شلوار؟) استادای دیگه بشیم و از آزمایشگاه های اونها استفاده کنیم. البته فکر نکنید این کار همچین هم مجانی انجام می شه ها! کلی فرم پر می شه و براساس تعداد تست ها و قیمت تعیین شده برای هر تست، از گرنت استاد خودمون کسر می شه!
خوب مرحله اول که مشکل چندانی نداره (البته غیر از کمبود تجهیزات، خرابی مداوم دستگاه ها، شرایط خاص تست ها و کمی خطرات جانی احتمالی، کمبود مواد اولیه، مسئولیت خرید همون مواد اولیه و گرفتن پولش از استاد و... و... و...!!!!)، اما به هر حال کلید دست خودته، هر ساعتی می تونی بری و بیای، لازم نیست برای استفاده از هیچ دستگاهی تو نوبت باشی، آزادی عمل داری، حتی قوری هم داری که چایی درست کنی یا اینکه ناهار سفارش بدی و همونجا وسط سود و اسید و... بخوری!!!
اما وای به روزایی که باید بدویی دنبال مرحله دوم!!! از گرفتن نوبت، عقب افتادن های متوالی همون نوبت، پیچیده شدن توسط استادها و اپراتورها، ناواردی اپراتورها و ارائه دیتاهای به درد نخور و... و... گرفته تا حتی متقاعد کردن سوپروایزر خودت به خرج کردن از گرنت (که البته انصافاْ در این مورد سوپروایزر من یکی از نمونه های نادر آدم حسابی تو دانشکده است!).
خوب تیم ما خودش رو کوبید به در و دیوار که شاید دیتاها برای مقاله های آخر این ماه آماده بشه. می شه گفت همه دیتاها هم آماده شده به غیر از نتایج یک تست. حالا ببینید ما برای همین یه تست از چند ماه پیش چه بدبختی هایی که نکشیدیم!
اولین مراجعه به استاد مسئول آزمایشگاه مربوطه که یادم نیست کی بود (اما مسلماْ دیرتر از شش ماه پیش نبوده)! اما به هرحال ما اون موقع مطمئن شدیم (و در واقع به استاد مربوطه اطلاع دادیم) که می شه تست ها رو اونجا گرفت (تنها آزمایشگاهی در دانشکده که فعلاْ می تونه این تست ها رو بگیره)، البته و البته با ساختن یک فیکسچر و مقادیری هم تحمل اداهای استاد مربوطه. خوب نمونه های نهایی برای این تست حدود سه-چهار هفته پیش آماده شد. همون روز هم به این استاد عزیز مراجعه شد. اما ایشون فرمودند حالا شما برید پین بخرید! پینی که برای هر چند تست از یکی اش استفاده می شه و اصولاً جزئی از مواد اولیه دستگاه مربوطه محسوب می شه.
دوست من: پین؟ مگه ما باید خودمون پین بخریم؟
استاد مربوطه: {با پوزخند و خیلی هم شاکی و طلبکار تجسم کنید لطفاْ!!!} نه پس انتظار دارید من براتون پین بخریم؟!
من: {با گردن کج و سر پایین تجسم بفرمایید لطفاْ!} نه استاد منظورمون اینه که مگه تو خود آزمایشگاه و همراه با دستگاه نیست؟
استاد مربوطه: نخیر باید خودتون برید بخرید. وقتی آوردین بعداْ با هم صحبت می کنیم {یعنی فعلاْ فرم ها و نمونه هاتون رو تحویل نمی گیرم و تو نوبت نمی ذارمتون!}
من: {باز هم با گردن کج و سر پایین تجسم بفرمایید لطفاْ!} خوب استاد ممکنه خواهش کنیم ما رو راهنمایی کنید از کجا باید این پین ها رو تهیه کنیم؟
استاد مربوطه: برید از بچه های آزمایشگاه بپرسید {بخوانید شما در حدی نیستید که بشینم براتون آدرس بگم و...!}
و البته که درنهایت پین مربوطه خریداری شد. چطوری؟! با چند ساعت تلف شدن وقت من و دوست عزیز، مراجعه به یکی از خیابون های ابزارفروشی در یک منطقه فوق العاده شلوغ تهران، در اوج گرما، کمبود وقت برای تکمیل آزمایشات و...! فکر می کنید حالا این پین چی بود؟ یک میله فولادی خیلی ساده کوچیکتر از یک میخ معمولی، بدون حتی پیچیدگی های همون میخ! می دونین قیمتش چند بود؟! نه خوب مطمئنم که نمی دونید! بیست تومن! بیست میلیون تومن؟! نه بابا چه خبره مگه؟! بیست هزار تومن؟! نه بابا بازم چه خبره مگه؟!! بله دقیقاْ، دونه ای دویست ریال یا همون بیست تومن که باهاش آدامس خرسی هم نمی شه خرید!!! بله خوب، اینکه این یه ابزار خیلی متداول در آزمایشگاه مورد نظره و اینکه اندازه چندین برابر ارزش این پین وقت همه توی راه تلف می شه که اصلاْ مهم نیست که! این هم که آزمایشگاه مربوطه برای انجام هر یک دونه تست (توجه کنید، هر یک دونه!) بچه های خود دانشکده (که معمولاْ حداکثر یک سوم یا حتی خیلی کمتر از بیرونی ها پرداخت می کنند) ده هزار تومن (باز هم توجه کنید ده هزار تومن، یعنی صدهزار ریال، یعنی پانصد برابر قیمت یک پین!!!) دریافت می کنه هم که اصلاْ مهم نیست که!!!!
به هرحال که این پین ها به همراه نمونه ها، فرم های مربوطه و فیکسچر دوباره به محضر استاد می ره و دوباره خواهش می شه اجازه بفرمایند این تست ها انجام بشه. قبلاْ هم با بچه های آزمایشگاه مربوطه هماهنگ شده و قول گرفته شده که نتیجه تست ها یک روزه آماده بشه.
استاد مربوطه: {بعد از دیدن فرم ها} اینا چیه؟ بیسسسسسست تا نمونه؟ حالا تا کی می خواین؟ من وقت ندارم ها.
دوست من: اگر ممکن باشه هرچه سریعتر و اگر امکانش باشه همین هفته.
استاد مربوطه: {مسلمه که با پوزخند!} هر کدوم از این تست ها چهار ماه طول می کشه که من نتیجه اش رو بهتون بدم. آزمایشگاه منه، من هم اینطوری می تونم دیتا بدم بهتون.
ما: ،٪¤٬!٬××،*(()×!
قرار شد تست ها تو یه آزمایشگاه دیگه و دستگاهی که قرار بود ظرف چند روز برسه انجام بشه. و البته که این چند روز تبدیل شد به دو هفته تمام و البته که بعد از اون دوهفته و روز تست دستگاه (یعنی آخر وقت چهارشنبه پیش) معلوم شد که فیکسچر ساخته شده برای این دستگاه مناسب نیست و از اول باید یکی دیگه ساخته بشه، دستگاه هم حداکتر تا یک پنجم بار مورد نظر ما رو می تونه اعمال کنه!!!! خوب شما باشین چیکار می کنین؟ اونم وقتی که مقاله باید تا سه هفته دیگه کاملاْ آماده باشه؟! امروز با گردن کج دوباره نمی رین پیش همون استاد قبلی؟! ما که همین کار رو کردیم. اما اگر شما هم یه روزی این کار رو کردین بدونین که چه بلایی سرتون خواهد اومد! حتی اگر محض احتیاط بیست تا نمونه رو به ده تا کاهش داده باشین و همون ها رو هم طی سه فرم جداگانه و به اسم سه پروژه متفاوت مربوط به سه دانشجوی متفاوت ارائه بدین:
دوستم: می خواستیم خواهش کنیم موافقت کنید بچه ها این تست ها رو برای ما انجام بدن.
استاد مربوطه: {با یه نگاه تحقیر آمیز} امروز اصلاْ وقت ندارم. امروز با من صحبت نکنید، برین چهارشنبه بیاین. {توجه کنید، فقط برای صحبت با استاد ها، اونم استادی که تو تابستون تو دفترش نشسته}
من: پس می شه حداقل فردا مزاحمتون بشیم استاد؟
استاد مربوطه: من فردا و پس فردا نیستم.
دوستم: ولی استاد کار ما خیلی عجله ایه، ما خیلی سریع به این دیتاها احتیاج داریم.
استاد مربوطه: {با یه نگاه به دوستم که چرا داری کفر می گی؟!} با من از کار عجله ای صحبت نکنید! با من از کار عجله ای صحبت نکنید! دانشجو تست می خواد، باید از سه ماه قبل مراجعه کنه {چرا اونوقت؟!}
دوستم: ولی استاد ما از چند ماه پیش مرتب مراجعه داشتیم. فیکسچر و پین رو همونطور که فرمودین آماده کردیم.
استاد مربوطه: {با نارضایتی تمام فرم ها رو می گیره و می خونه} اینا چیه؟ اینا برای سه تا پروژه است؟ اونوقت هر کدوم فقط سه تا نمونه؟ اونوقت در شرایط متفاوت؟ {بابا آخه بالاخره سازت رو انتخاب کن ما به همون برقصیم؟ آخر کم باشه نمونه ها یا زیاد؟!}
ما: بله استاد
استاد مربوطه: {در حالی که سرش رو با تمسخر شدید تکون می ده و پوزخند می زنه} ههه. من نمی فهمم چطوری با این سه تا نمونه شما می خواین پروژه بدین!!! ههه، Data Scater نداره که اصلاً اینجوری! ههه. این چه پروژه ایه آخه!!!
و در حالی که از زمین و زمان و حاشیه فرم و خط استاد سوپروایزر ما و... و... ایراد می گیره ما رو برای یک کار مسخره دوباره می فرسته پیش استادمون (تیک زدن یک قسمت مسخره تو فرم که می تونست تلفنی هم بپرسه یا حتی خودش اون تیک رو بزنه)، دوباره که بر می گردیم بازم با نچ نج ها روبرو می شیم، درنهایت اعلام می شه که ده دقیقه بیرون منتظر بمونیم که با استادمون صحبت کنه.
و البته این کار رو هم حضوری انجام می ده، اما من نمی فهمم به استاد بیچاره ما چی می گه که وقتی از اتاقش می یاد بیرون چهره اش تیره می شه و به ما می گه این بار که گذشت، اما برین دنبال ساختن فیکسچر جدید باشین که بقیه تست های استپ های بعدی رو بدیم اون یکی آزمایشگاه انجام بده!
موضوع :
