تبليغاتX
روژ
مثل عقربه قطب نما...
"مثل عقربه قطب نما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا می کند."

هزار خورشید تابان نوشته خالد حسینیه (نویسنده بادبادک باز). داستان زندگی دو زن در افغانستان. مریم دختر نامشروع مرد ثروتمند افغانیه که سه همسر رسمی داره، پس از برملا شدن رابطه اش با خدمتکار خانه رسوایی به بار می یاد و مسلماْ اونی که آواره می شه زن خدمتکاره، به دو جرم نابخشودنی زن بودن و فقیر بودن. کلبه ای حومه هرات و دختری که همون جا متولد می شه و تا پانزده سالگی از دنیا فقط همون گوشه رو می بینه. بلند پروازی مریم رو به هرات می کشونه، به دنبال پدر و بعد از یک روز در به دری از طرف پدر طرد می شه. مگر می شه لکه ننگ رو با آغوش باز پذیرفت؟ اما موقع برگشتن چیزی که می بینه مادری بر سر داره. این بار نه برای براورده شدن آرزوها که از روی ناچاری به خانه پدر راه پیدا می کنه و معلومه که بین سه همسر قانونی و ده بچه مشروع جایگاهی نداره. انگار که این "حرامی"ه که خیانت کرده و نه پدری که...


 بقیه اش رو می خواستم بنویسم، اما نمی نویسم! برین خودتون بخونین!

کتاب خوبیه، فقط خیلی آدمو افسرده می کنه. من هم الان تو دوران نقاهیت افسردگیشم!


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 23:23 توسط روژ |
از دولت تا باقرآباد چه خبره؟

دستش شکسته بود. مریض تخت بغلی برادرم تو بیمارستان رو می گم. از این مدل شکستنا که با یه گچ گرفتن ساده خوب نمی شه و احتیاج به عمل جراحی و پلاتین و این چیزا داره. فقط خودش بود و زنش. کرد بودن با لهجه ایلامی و البته با سر و وضعی نه چندان مناسب. پنج تا بچه اشون خونه تنها بودن و نگران اونا بودن، آخه بزرگترینشون دوازده سالش بود فقط. بستری شدن برادر من مصادف بود با مرخص شدن اون مرد بیچاره...

دیگه باید می رفتن خونه. اولش از یکی از پرستارا خواستن ماشین بگیره براشون. برای کجا؟ باقر آباد. فکرشو بکن. از دولت تا باقرآباد. چقدر می شه کرایه آژانس؟ اصلاْ تا حالا رفتی اونجا؟ می دونی چقدر دوره؟

یکم فکراشون رو کردن، حساب کتاب کردن، بعد از پرستار پرسیدن ایستگاه مترو کجاست؟ می شه با مترو رفت؟ خوب، نمی دونم لابد حق داشتن. به قول خودشون لابد باید بیخودی ده-بیست تومن کرایه آژانس می دادن اونجوری. لابد با مترو راحت تر می شه رفت، ترافیکش هم کمتره. گیرم که تا ایستگاه مترو هم باید اول یکم پیاده روی می کردن، بعد یه کورس ماشین سوار می شدن و بعدم اون ایستگاه شلوغو... . اصلاْ تا باقرآباد چند تا خط مترو باید عوض کرد؟ راستی باقرآباد ایستگاه مترو داره؟ از اونور موقع پیاده شدن از مترو چقدر باید برن یعنی؟ کسی می دونه؟

پرستاره راهنماییشون کرد چجوری برن ایستگاه مترو. اما آقاهه سرگیجه داشت یک کمی. پرستاره دستور داد قبلش آبمیوه ای چیزی بخوره. اما نداشتن چیزی. خوب می شه موقع بیرون رفت یکی خریدو خورد. پرستاره هم اول همینو گفت. اما... . نه وایسین، همین چایی شیرین رو بخور حالا، همین خوبه فعلاْ. لابد برا آدمی که جراحی داشته و اون همه خون ازش رفته تا باقرآباد جواب می ده دیگه...

پرستاره بعد رفتنشون می گه کارگر ساختمانی بوده این آقا. از بالای داربست افتاده و دستش به این روز افتاده. کارگر ساختمانی با پنج تا بچه. فکرشو بکن... . لابد خرج عمل تو کلینیک جراحی خصوصی رو کارفرما داده، اما خرج زن و بچه اش تو این یکی دو ماهی که دستش خوب شه چی؟ خوب شه؟ شوخی می کنم انگار. مگه دستی که یک سال تا یک سال و نیم پلاتین توشه خوب می شه به این زودی؟ کارفرماش (اگر حدس من درست باشه و خرج عمل رو داده باشه یا بیمه کرده باشه این بیچاره رو)، پیشش نبود اون روز. پول آژانس نداشت، پول آبمیوه نداشت، گیرم که حالا ته مونده پس اندازی باشه، اما باید به این چند وقت بیکاری هم فکر کرد. باید مواظب بود. باید...


این خانواده یک خانواده فقیر خوشبخت بودن، چون دستکم هنوز سرپرستی هست، تقریباْ سالمه، سقفی هم هست، هرچند تو باقرآباد. اما واقعاْ باید از این حجم فقری که هر روز داره بیشتر می شه ترسید...

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 10:14 توسط روژ |
جنگ؟
این سوال رو تو yahoo answers ديديم:

Is anyone else out there getting tired of waiting for the USA to go to War with Iran?

I'm getting tired of waiting for War to start between the USA and Iran.I know when it starts it will be a exciting Battle to see,the USA will Bomb Iran and they will fight back with their Large Army,Jet Fighters,Submarine Fleet,which should make the conflict look better than any Hollywood Movie,does anyone else out there feel the same way?


جنگ برای بعضی آدم های این دنیا یه سرگرمی جذابه که بعد از اینکه از فیلم های هالیوودی اشباع شدن، یه خوراک خبری هیجان انگیز برای حداقل چند ماه یا چند سال داشته باشند. گیرم که در نهایت یک کمی اقتصاد کشورشون دچار نوسان بشه که با ثبات موجودشون اصلاْ احساس هم نشه، گیرم که یک کمی در نهایت مالیات ها زیاد بشه (شاید هم اصلاْ نشه)، گیرم که خانواده های بدبختی که به خاطر بی پولی یکی از اعضاشون تو ارتش ثبت نام کرده هر روز چشم به راهش باشن که خوب اونها هم قشر بدبخت و غیر مهم جامعه ان، گیرم که...

دلم به حال خودمون می سوزه که قراره جلوه های ویژه جنگ باشیم!


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 20:50 توسط روژ |
روح بلند!

آخر وقته و همکار میز بغلی داره خیلی آروم با تلفن صحبت می کنه، طوری که من نشنوم، اما متاسفانه می شنوم:

همکار: می تونی الان با موبایل صحبت کنی؟

اونور خط: ...

همکار: خوب هر موقع مشکلی پیش اومد و نتونستی صحبت کنی قطع کن، هیچ اشکالی نداره.

اونور خط: ...

همکار: به نظر تو رابطه ما رو چطور می شه تعریف کرد؟ {با لحن مشتاق بخونيد!}

اونور خط: ...

همکار: منظورم اینه که اینکه تو متاهل هستی، من هم که متاهل هستم، دو تابچه هم دارم چجوری می شه تعریفش کرد؟ خوب می دونی خیلی ها می گن این خیانته و از اینجور حرفا، می خوام بدونم نظر تو چیه؟‌ {با لحن كنجكاو بخونيد!‍}

اونور خط: ...

همکار: ببین به نظر من روح آدم بزرگتر از این حرفاس. من همسرم رو دوست دارم، بچه هام رو هم دوست دارم، هیچوقت هم براشون چيزي كم نگذاشتم. اما من تو دوستي با تو در واقع دارم از قسمت هاي دست نخورده روحم استفاده مي كنم و اين قسمت هاي دست نخورده روحم رو ارضا مي كنم. پس هيچ صدمه اي به همسرم و بچه هام نمي زنم. ‌{با لحن فيلسوفانه بخونيد!!!}

اونور خط: ...

همكار: الو، الو، الو... ‌{خوب معلومه ديگه، با لحن حسرت بار بخونيد!}


من كاري به درست يا غلط بودن كار اين آدم ندارم، فقط دوست دارم بدونم اين آدم حاضره داستان روح پاره پاره اش رو براي همسرش هم تعريف كنه؟ و يا اصلاً همسر اين آدم هم مي تونه يه همچين روح بزرگي! داشته باشه؟!!!


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 17:4 توسط روژ |