از سنگسار متنفرم... از اینکه توی کشور من هنوز هم شکنجه ای به اسم سنگسار کاملاْ قانونیه متنفرم... از اینکه یه آدم ممکنه به خاطر یه حق طبیعی و یا حتی اشتباه به این شکل فجیع کشته بشه (و یا اصلاْ کشته بشه) متنفرم. اما از همه اینها نفرت انگیزتر آدمایی مثل من و تو هستن که به نظرشون سنگسار مجازات کاملاْ طبیعی و به حق زنیه که به هر دلیلی برخلاف جریان دلخواه اونها زندگی کرده. و البته اجرای این حکم نسبت مستقیمی با میزان فقر محکوم داره. در کثافت و فقر غوطه ور شدیم و با کمال میل از این کثافت استقبال می کنیم. با کمال میل حاضریم (و شاید هم مایلیم) سنگ زدن بر بدن زنی (یا مردی) در گونی رو ببینیم. در کثافت غوطه وریم و با کمال میل با محکوم کردن همدیگه به خاطر هر قالب شکنی ای (درست یا حتی غلط) کثافت فضای اطرافمون رو بیشتر می کنیم. در خفقان تنفس می کنیم، اما دیوارها رو برای هم تنگ تر و سیاه تر می کنیم. ما رو هل دادن، اما ما اونقدر سقوط کردیم که از سنگ زدن بر بدن همنوع استقبال می کنیم. قانونی بودن سنگسار خیلی کثیفه. اما فکر نمی کنم از این هم کثیف تر باشه که از زبان آدم های به ظاهر متمدن جمله های "حقشه" و مثل اون رو بشنوی. و اون هم در چه روزهایی! روزهای صیغه و متعه و ازدواج موقت و توجه به شهوت نوجوان پانزده ساله! داریم خودمون با دست خودمون به این روند قهقرایی کمک می کنیم. از خرافات هیچ کم نمی ذاریم. و از قساوت هم. دست و پا می زنیم که با صیغه مدرن و امروزی بشیم و صاحب آزادی ج ن س ی! ولی عقده های حقیرانه امون در چاله هایی که در تاکستان و تاکستان ها کنده می شه و سنگ های که روی هم تلنبار می شه به همه مدرنیته امون کج دهنی می کنه.
فکر می کردم خودمون رو سازگار کردیم با وضع موجود. اما خیلی بدتر از اینهاست. فکر می کردم اگر هم اینجوریه هممون (اکثرمون) داریم تحمل می کنیم و البته برخلاف میلمون. ما خودمون رو سازگار نکردیم. ما خودمون رو تسلیم کردیم... به راحتی... و به ارزانی...
موضوع :
