تبليغاتX
روژ
ضدحال (1)!
چند ماه پیش از یه دانشگاه درخواست پذیرش کرده بودم، حداکثر امکان سه تا انتخاب بود و من هم سه تا انتخاب داشتم. باید مدرک زبان ارائه می کردم که چون فعلاْ وقتش نبود هیچ امتحانی شرکت نکردم و مدرکی نفرستادم، از طرفی حداقل یه سال لعنتی دیگه هم از درسای اینجا مونده، پس کلاْ این پروسه جدی انجام نشد (همونطور كه برای هیچ دانشگاه دیگه ای هم غیر همین یکی اقدام نشد) و از اولش هم با خودم قرار داشتم که حداقل حداقلش این کارا بمونه برا یه سال دیگه.

حالا همه این مقدمه چینی ها برای چیه؟ برای اینه که امروز نتیجه سومین انتخاب اومد و من reject شدم در مورد انتخاب سوم! هنوز اون دوتايي ديگه مونده كه البته اميد خيلي زيادي نيست بهشون. اما حالم خيلي گرفته شد! همين!


همينجوري فعلاً به تلف كردن عمر ادامه مي دهيم تا بعد!*

*واقعيت تلخ اينه كه بعد هم البته چيزي بيش از اين نخواهد بود!


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:48 توسط روژ |
...

Many of life's failures are men who did not realize how close they were to success when they gave up.

Thomas Edison

موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:36 توسط روژ |
چرا "عادت می کنیم"؟

داستان زندگی شاهزاده خانم عربستان (سلطانه)* رو که می خوندم هزارتا فکر هجوم آورد به ذهنم. اولش حتی (خودخواهانه) شادی خفیفی بود که حداقل زندگی من (من ایرانی و البته زن!) در این حد وحشتناک و محدود نیست. حداقلش اینه که مجبور نیستم پارچه سیاه ضخیمی رو بر روی صورتم تحمل کنم و دیگه هیچوقت نتونم خورشید و آفتاب رو به خوبی ببینم. حداقلش اینه که حق تحصیل دارم، حق تفریح (اگرچه محدود) دارم، حق معاشرت دارم (بازم اگرچه نسبت به یک انسان آزاد محدود)، مجبور به ازدواج اجباری نیستم، به خاطر تجاوزی که بهم بشه سنگسار نمی شم و... .

اما بعد سعی کردم همونطوری که من دارم به زندگی وحشتناک زن سعودی نگاه می کنم از زاویه زن غیر ایرانی هم به زندگی خودم نگاه کنم. زنی که حق طلاق داره، حق حضانت داره، حق کار داره (و مهمتر از اون تصمیم گیری شخصی راجع به شغلش)، حق شهادت داره (به عنوان یک نفر و نه نیمی، اون هم تازه نه لزوماْ در کنار یه مرد و به خاطر کمبود مردان دیگه)، یک انسان تمام محسوب می شه و نه نیمه (چه از نظر اجتماعی، چه چیزایی مثل ارث، دیه و...) و مجبور نیست به حجاب اجباری تن بده و یا به خاطر کیفیتش دچار مواخذه بشه. دیگه حالا از اون شادی خفیف خبری نبود. حالا شاید وضعیت خودم از این زاویه همون قدر سیاه می دیدم که وضعیت زن سعودی رو از نگاه زن ایرانی. غم زیادی داره. خیلی زیاد. این همه حقوقی که از من دریغ میشه رو می گم. اما...

اما بدتر از اون عادت کردن و خو گرفتن به این وضعیته. اون عادت کردن برام غم بیشتری داشت...


*می خواستم اطلاعاتی راجع به کتاب شاهزاده خانوم اضافه کنم که دیدم اینجا خیلی خلاصه و مفید نوشته شده:  راجع به سلطانه


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:45 توسط روژ |
حجاب صدفی است برای مروارید!!!!

حجاب صدفی است برای مروارید...

و این مروارید هم لابد من و تو زن ایرانی هستیم...

حالا بهتره کاری به اینکه این مروارید قراره بعداْ به قیمتی (مهریه ای و...) به مردی فروخته بشه نداشته باشیم...

حالا بهتره کاری به اینکه این مروارید قراره بره توی یه جعبه جواهراتی (قفس طلایی خونه) خاک بخوره که مبادا خراب بشه، گم بشه یا دزدیه بشه نداشته باشیم...

حالا بهتره به اینکه تنها کاربرد این مروارید اینه که هر چند وقت یه بار آویزون گردن مالکش (مردش) بشه و اون بتونه بلاخره از پولی که خرج کرده براش یه بهره برداری داشته باشه کاری نداشته باشیم...

حالا بهتره...


توصیه شب شیشه ای یی: توروخدا به این مرواریدای صاحب دار* گیر ندینا، صاحباشون یه وقتی ناراحت می شن به مرواریداشون نیگا کردین!

توصیه سردار نمی دونم کی ای: چه معنی داره آدم مرواریدشو به نمایش عمومی بذاره، اونم بدون بسته بندی و صدف و اینا؟!

توصیه من: بی خیال بابا مگه مرواریدم می تونه توصیه کنه؟!

من: شرمنده من ترجیح می دم شنی چیزی باشم! اینه که نه صدف می خوام نه صاحب نه...!

* تو برنامه شب شیشه ای دغدغه مجری برنامه این بود که اگه سرباز مرد جوانی به زنی که شوهرش همراهشه تذکر بده (و شوهره هم آدم محترمی باشه) خاطر اون شوهره مکدر می شه، چون ما ایرانیا آدمای غیرتی ای هستیم!!!! جواب مهمان هم این بود که اون شوهره اگه غیرت داشت زنشو این شکلی نمی آورد بیرون که بهش تذکر بدن! زنه هم که خوب دیگه این وسط مروارید ماجرا بوده و مرواریدم که آدم نیست که بابا جان!!!

پ.ن: یه فکر آزار دهنده ای دارم و اونم اینه که اکثر مردای ایرانی (حتی همه اون تریپ روشنفکریا و اینا) ته ته دلشون از این طرح زیادم ناراضی نیستن! چون همه "عزیزم موهاتو بکن تو"، "عزیزم کمتر آرایش کن"، "عزیزم مانتوت خیلی تنگه"ها رو  که به خاطر حفظ پرستیژ نمی تونستن بگن الان خیلی راحت با اضافه کردن "آخه می ترسم برات مشکلی پیش بیاد اذییتت کنن" می توونن به زبون بیارن و تازه یه ژست خفن "من خیلی نگرانتم عزیزم" هم بهش اضافه بشه!!!!!!!!

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:16 توسط روژ |