حجاب صدفی است برای مروارید...
و این مروارید هم لابد من و تو زن ایرانی هستیم...
حالا بهتره کاری به اینکه این مروارید قراره بعداْ به قیمتی (مهریه ای و...) به مردی فروخته بشه نداشته باشیم...
حالا بهتره کاری به اینکه این مروارید قراره بره توی یه جعبه جواهراتی (قفس طلایی خونه) خاک بخوره که مبادا خراب بشه، گم بشه یا دزدیه بشه نداشته باشیم...
حالا بهتره به اینکه تنها کاربرد این مروارید اینه که هر چند وقت یه بار آویزون گردن مالکش (مردش) بشه و اون بتونه بلاخره از پولی که خرج کرده براش یه بهره برداری داشته باشه کاری نداشته باشیم...
حالا بهتره...
توصیه شب شیشه ای یی: توروخدا به این مرواریدای صاحب دار* گیر ندینا، صاحباشون یه وقتی ناراحت می شن به مرواریداشون نیگا کردین!
توصیه سردار نمی دونم کی ای: چه معنی داره آدم مرواریدشو به نمایش عمومی بذاره، اونم بدون بسته بندی و صدف و اینا؟!
توصیه من: بی خیال بابا مگه مرواریدم می تونه توصیه کنه؟!
من: شرمنده من ترجیح می دم شنی چیزی باشم! اینه که نه صدف می خوام نه صاحب نه...!
* تو برنامه شب شیشه ای دغدغه مجری برنامه این بود که اگه سرباز مرد جوانی به زنی که شوهرش همراهشه تذکر بده (و شوهره هم آدم محترمی باشه) خاطر اون شوهره مکدر می شه، چون ما ایرانیا آدمای غیرتی ای هستیم!!!! جواب مهمان هم این بود که اون شوهره اگه غیرت داشت زنشو این شکلی نمی آورد بیرون که بهش تذکر بدن! زنه هم که خوب دیگه این وسط مروارید ماجرا بوده و مرواریدم که آدم نیست که بابا جان!!!
پ.ن: یه فکر آزار دهنده ای دارم و اونم اینه که اکثر مردای ایرانی (حتی همه اون تریپ روشنفکریا و اینا) ته ته دلشون از این طرح زیادم ناراضی نیستن! چون همه "عزیزم موهاتو بکن تو"، "عزیزم کمتر آرایش کن"، "عزیزم مانتوت خیلی تنگه"ها رو که به خاطر حفظ پرستیژ نمی تونستن بگن الان خیلی راحت با اضافه کردن "آخه می ترسم برات مشکلی پیش بیاد اذییتت کنن" می توونن به زبون بیارن و تازه یه ژست خفن "من خیلی نگرانتم عزیزم" هم بهش اضافه بشه!!!!!!!!
موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:16 توسط روژ |