تبليغاتX
روژ
مظالب قبلی-روز زن یا...؟
بيست و پنجم تير 1385

آهای خانوما، ساعت ۱-۳ برنامه جشن گذاشتن براتون تو شرکت ما...

آهای خانوما، اینجا امروز همه دارن روزتونو با مقادیری لبخند ملیح تبریک می گن...

آهای خانوما، اینجا امروز به خاطر روزتون احتمالاْ به ما سکه کادو می دن...

آهای خانوما، همش دارن برنامه پخش می کنن تو تلویزیون به خاطر روزتون...

آهای خانوما، همش دارن تو مغازه ها می چرخن که دست خالی نیان پیشتون امروز...

آهای خانوما، کلی ایمیل های لوس دارن می فرستن به خاطر روزتون...

آهای خانوما، ...

می دونین کیا؟

همونایی که تو هتل ها راتون نمی دن تنهایی...

همونایی که تو شرکت ها و کارخونه ها حقوق نصفه بهتون می دن...

همونایی که تو دادگاه ها می گن حق طلاق نداری، حق حضانت نداری، حق کار کردن نداری ، حق مسافرت نداری، حق تعیین محل زندگی نداری، حق... . پس چی داری؟ خب معلومه، وظیفه تمکین، وظیفه اطاعت، وظیفه... . آها راستی یادم رفت بگم، شهادتت هم نصف محسوب می شه ، . ارثت هم نصف ، دیه ات هم نصف، لابد انسانیتتم با تخفیف و گذشت از اینکه عقلت ناقصه نصف...

همونایی که وقتی می گی فمنیسم می گن اون که مال آدمای عقده ای ترشیده اس، مال مادر فولاد زره دیو (یه همچین چیزایی!)، وقتی می گی حقوق برابر می گن می دونی که توانایی های زن و مرد متفاوته که (!!!!!، راجع بهش بعداْ باید بنویسم)، وقتی می گی آزادی های برابر می گن تو ضعیفی نمی تونی مواظبت خودت باشی ما باید بالا سرت باشیم، وقتی می گی می خوام کار کنم می گن...

همونایی که با اینکه آدمو گول زدیو باعث شدی از بهشت اخراج بشه و از اون به بعدم داری همه پسراشو فریب می دی و از راه راست منحرف می کنی بازم پذیرفتنت (که اصلاْ هم به نیازهای خودشون و استفاده هایی که ازت می کنن ربط نداره، فقط هم از سر دلسوزیه)، ببین چه خوبن، جشنم دارن برات می گیرن...

همونایی که...

من تبریک نمی خوام...

من ایمیل نمی خوام...

من کادو نمی خوام...

من روز زن نمی خوام...


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 18:1 توسط روژ |
مطالب قبلی-قدح اندیشه، دامبلدور و یه سری حرفای دیگه...
نوزدهم تير 1385

منم یه دونه قدح اندیشه می خوام. از اونا که دامبلدور (مدیر مدرسه هاگوارتز، داستانهای هری پاترو که خوندین که؟ نگین نه که... ) داشت. که هرچی خاطره دوست نداشتنی تو کلش بود با یه چوب از تو کلش می ریخت تو قدح اندیشه. اینجوری هم دیگه اذیتش نمی کردن همیشه و هر موقع که لازم بود تو قدح اندیشه در دسترس بود و هم حتی اگه می خواست کس دیگه ای رو می برد تو خاطراتش که اونم ببینه!

حالا منم یکی از همونا می خوام. که این چیزایی که پس کلم هستش  و خوشم نمی یاد ازشون رو بریزم بیرون. که هی وقتی کار می کنم، یه مساله ای حل می کنم، درس می خونم، کتاب می خونم یا می خوام به یه چیز دیگه فکر کنم اینا نیاد جلوی چشمم.

من نمی تونم خاطرات بد و فکرای منفیم رو مدیریت کنم. من نمی تونم حتی اونارو یه جایی بنویسم که یک کمی از ذهنم منتقل بشه به کاغذ. چه برسه به یه فضای عمومی تر مثل وبلاگ یا صحبت کردن با یه آدم راجع بهشون!

از کجا می تونم بخرم این قدح اندیشه رو؟!

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 17:59 توسط روژ |