پذيرش (1)

مي خوام تو چند پست كل مراحلي كه براي گرفتن پذيرش و البته بعدش ويزا طي كردم رو بنويسم. اما قبلش فكر مي كنم توجه به چند تا نكته لازم باشه:

۱- راه پذيرش تحصيلي گرفتن لزوماً فقط چيزايي كه من خواهم نوشت نيست. حالا ممكنه به تعداد آدم‌هاي روي زمين راه براي اينكار نباشه (!)، اما خوب مسلماً فقط ايني كه من خواهم نوشت نيست. حتي الزاماً روشي كه من انتخاب كردم بهترين راه نيست.

۲- در اين مورد اطلاعات زيادي تو اينترنت وجود دارiه. اما بيشترين جايي كه به من كمك كرد و فكر مي كنم براي هر متقاضي اي با هر شرايطي مي شه توش اطلاعات پيدا كرد Applyabroad بود. شما هم سر بزنيد، مطمئنم بهتون كمك مي كنه.

3- من رشته ام فني بوده. شايد اين راهي كه من طي كردم همه قسمت هاش مناسب كسي كه مي خواد تو رشته هاي علوم انساني پذيرش بگيره نباشه، هرچند احتمالاً خيلي از بخش هاش مشتركه.

4- اگر تحصيل در كشور خاصي مد نظرتونه حتماً از همون مراحل اول، حتي از همين مرحله اي كه مي خواين امتحان تعيين سطح زبان رو مشخص كنين (تافل يا IELTS)، تحقيق كنين ببينين براي پذيرش گرفتن از دانشگاه هاي اين كشور خاص چيكار بايد كرد. فرايندهاي اپلاي در جاهاي مختلف دنيا تا حدودي متفاوته. اين روشي كه من مي نويسم شايد بيشتر مناسب كشورهاي امريكا و كانادا باشه. هرچند كه لابلاي مطالب سعي مي كنم نكاتي كه راجع به اپلاي كردن براي دانشگاه هاي اروپايي متوجه شدم رو هم اشاره كنم.

خوب ديگه فعلاً نكته اي به ذهنم نمي رسه پس مي رم سر اصل مطلب:

تصميم به اپلاي كردن تصميم سختيه. اما حالا فرض مي كنيم مرحله تصميم گيري هم رد شده و الان وقت اقدامه. خوب هر كاري احتياج به مقدماتي داره، اپلاي كردن هم همينطور. من سعي مي كنم مقدمات مهمي كه به ذهنم مي رسه رو اينجا بنويسم:

1- داشتن آدرس ايميلي غير از ياهوو و جيميل: شايد نكته خيلي ساده و پيش پا افتاده اي به نظر برسه، اما به نظر من خيلي مهمه. خيلي از بچه هايي كه اپلاي موفق داشتن و پذيرش خوب به همراه كمك هزينه هاي خوب گرفتن قبل از اپلاي رسمي براي دانشگاه ها (كه بعداً بهش مي رسيم)، مكاتبات وسيعي با اساتيد داشتن. به اين ترتيب كه با استادهاي فعال در زمينه هاي كاري مشابه مي شه مكاتبه كرد، رزومه فرستاد و اگر اون استاد موقعيت خالي مناسب تو گروهش داشته باشه شما تشويق به اپلاي خواهد كرد (راجع به اينها مفصل مي نويسم). اما مهم اينه كه استادي كه در روز ممكنه ده ها و حتي بيشتر ايميل بهش برسه انگيزه كافي داشته باشه كه ايميل شخص شما رو باز كنه و رزومه شما رو ببينه. وقتي درفضاي آكادميك با آدرس هاي ياهوو و جيميل مكاتبه كنيد شانس باز شدن ايميلتون و درنتيجه ديده شدن رزومه اتون رو تا حد زيادي پايين مي يارين. درحالي كه مثلاً اگر آدرس شما roojna@ut.ac.ir باشه اين شانس تا حد زيادي بالا مي ره. در حال حاضر هم خوشبختانه خيلي از دانشگاه ها سرويس ايميل رايگان دراختيار دانشجويان قرار مي دن و چه بهتر كه آدرس شما هم يه آدرس آكادميك و رسمي باشه.

2- داشتن ليستي از دانشگاه هاي مورد نظر براي مكاتبه با اساتيد و اپلاي: اين مورد شايد بيشتر به درد متقاضيان اپلاي براي دانشگاه هاي امريكا و كانادا بخوره. چون در مورد دانشگاه هاي اروپايي روش معمول تر اپلاي براي پوزيشن هاي خاص موجوده، به اين ترتيب كه مثلاً براي يه پروژه تحقيقاتي خاص يه پوزيشن دكترا هم تعريف مي شه و براي اين موقعيت خاص تو اينترنت آگهي مي شه. پس اينجا ديگه به جاي اپلاي براي دانشگاه بايد براي اين موقعيت خاص اپلاي كرد. اما در مورد دانشگاه هاي امريكا و كانادا روش معمول اپلاي براي دانشگاهه. پس بهتره ليست دانشگاه ها دم دست باشه. تو اينترنت ليست هاي زيادي هست. خيلي از دانشجوها هم قبلاً ليست هاي شخصي درست كردن و تو دانشگاه ها و شايد حتي اينترنت بشه اين ليست هاي شخصي رو هم پيدا كرد. سايت هاي مثل Braintrack هم هستند كه مي شه به راحتي ليست دانشگاه هاي كشورهاي مختلف دنيا رو توشون پيدا كرد. پيشنهاد شخصي من دسترسي به ليستي تو يه فايل اكسله كه لينك دانشگاه ها رو هم داشته باشه. اينجوري هم مي شه دانشگاه هايي كه قبلاً اقدام شده رو به راحتي علامت گذاري كرد، نكات خاص رو يادداشت كرد، كار تكراري نكرد، دانشگاهي رو جا ننداخت، با انتخاب دانشگاه ها در محدوده رتبه بندي مورد نظر (مثلاً يك تا پانصد، يا تا هزار و...) متناسب با رزومه شخصي اتلاف وقت رو كم كرد و.. . اما به هر حال وقت گذاشتن و درست كردن ليست شخصي رو پيشنهاد نمي كنم كه كار خيلي وقت گيريه.

3- امتحان تعيين سطح زبان: بدون شك براي كسي كه مي خواد پذيرش تحصيلي بگيره، بخصوص از دانشگاه هاي آمريكا يا كانادا، تافل رو پيشنهاد مي كنم. به نظر من امتحان ساده تري هم هست نسبت به IELTS. منابع هم كه به هر حال براي هر دوي اين امتحان ها به اندازه كافي موجوده و من نمي خوام زياد راجع به اين بخش بنويسم.

4- امتحان GRE :GRE فقط براي متقاضيان دانشگاه هاي امريكا يك اجباره. در مورد كانادا بيشتر دانشگاه ها داشتن نمره اين امتحان رو Highly Recommend كردن و در مورد دانشگاه هاي اروپايي هم كه اصلاً نيازي بهش نيست. تازگي ها شنيدم بعضي دانشگاه هاي استراليايي هم اين نمره رو مي خوان كه در اين مورد اصلاً مطمئن نيستم. به هر حال امتحانيه كه توسط سازمان سنجش در ايران هم برگزار مي‌شه و از اين نظر مشكلي نيست. شامل سه بخش Ouantitative، Verbal و Writing هستش كه دو بخش اول هر كدوم 800 نمره دارن و نمره كل هم مجموع اين دو (يعني از 1600) خواهد بود. در مورد بچه هاي فني مهمه كه نمره بخش Q بالا باشه (حداقل بالاي 700، چون تا جايي كه من ديدم بيشتر دانشگاه ها حداقل 650 رو مي نويسن و خوب خيلي ها هم حتي نمره كامل مي گيرن در اين بخش). اما در مورد بچه هاي علوم انساني، مديريت و.. نمره بخش V خيلي مهمه. ضمن اينكه دو نوع GRE داريم: General (كه جوابگوي كار بچه هاي مهندسي هست) و Subject (كه بعضي رشته ها مثلاً فيزيك و.. بهش نياز دارند).

5- رزومه: خوب اولين نگاه به رزومه شما خواهد بود و اولين قضاوت از روي همين صورت مي گيره. پس خط به خطش مهمه و خيلي مهمه. پس بقيه اش رو مي ذارم براي پست بعد...


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 11:2 توسط روژ |
و بالاخره رفتن

خوب بالاخره تموم شد! ويزا رو هم گرفتم و اين مرحله كلاً تموم شد. حالا بايد چمدون ها رو ببندم كه به زودي مسافرم. اما هيچ حس آدمي كه مي خواد بره رو ندارم. حتي هنوز وقتي يه رستوران جديد كشف مي كنم با خودم فكر مي كنم آدرسش يادم بمونه براي دفعه بعد، در حالي كه به احتمال خيلي زياد ديگه دفعه بعدي وجود نداره يا بهتره بگم حالا حالاها و تا سال ها وجود نداره. سه روز ديگه بيشتر سر كار نمي يام، اما اينجا هم حس رفتن ندارم. انگار كه هنوز هم روزها و روزها و روزها قراره بيام پشت اين ميز بنشينم و.. . در مورد خانواده هم دروغ چرا، هنوز هيچ حس دلتنگي ندارم. يعني هنوز حتي باورم هم نشده كه به زودي ديگه تو اين خونه نيستم، ديگه اينجا اتاق ندارم، خانواده ام رو تا مدت ها نمي بينم.. .

مني كه يك روز اين همه (1) ، (2)، (3)، (4) دغدغه های رفتن یا موندن داشتم الان حتی یک لحظه هم به این چیزها فکر نمی کنم.

نمی دونم چه خبر شده؟ من حسم رو از دست دادم یا این یه مکانیزم دفاعی ناخودآگاهه که الان به این چیزها فکر نکنم؟

پ.ن: يه روزي تصميم داشتم اگر كارام روبراه شد كل فرايندي كه براي پذيرش و ويزا و... طي كردم رو به طور مفصل اينجا بنويسم شايد به درد كسي خورد. حتي به يكي دو تا از دوستان هم قول داده بود. الان خيلي مطمئن نيستم به درد كسي بخوره. كسي دوست داره بنويسم آيا؟


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 11:57 توسط روژ |
فوقش لیسانس، بالاخره این کابوس سه ساله تموم شد!

بالاخره دفاع کردم. با خواهش و تمنا برای گرفتن وقت دفاع از اساتید محترم و پیدا کردن داورهای داخلی و خارجی! و البته جلسه دفاعیه ای که دو ساعت و بیست و پنج دقیقه تمام طول کشید! و ایرادهایی که در مورد دو تا استاد مختلف گاهی حتی متضاد از آب در می یاد و من دارم فکر می کنم چیکار کنم موقع اصلاح تز؟! کدوم رو راضی کنم بالاخره؟! بالاخره این سه سال مشقت بار (که مجبور بودم هم به ساز استادها برقصم و هم محل کار و رئیس و...، تازه مسئول آموزش و منشی محل کار و بقیه بماند!) تموم شد. اما به هر حال هنوز روزهای خوبی نیست. به دلایلی که بماند و بماند و بماند...


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 23:54 توسط روژ |
هفتم تير - بيست و دو سال پيش

درسته كه اين روزها حال چندان خوبي ندارم، درسته كه اين روزها اصلاً حس وبلاگ نويسي نيست و احتمالاً حداقل تا چند ماه آينده هم همچنان اين حس ادامه خواهد داشت، ولي اين دليل نمي شه هفتم تير (سالگرد هفت تیر ۶۶، تاريخ بمباران شيميايي غم انگيز سردشت) فراموش بشه. حداقل پست هاي سال هاي قبل رو كه مي شه يادآوري كرد:

هفتم تير، سردشت و جنايات غيرانساني...

باز هم هفت تير...

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 15:24 توسط روژ |
بدون ویرایش

امروز استرس پيدا كردم. بالاخره استرس مسخره ويزا امروز يه كم من رو هم دچار كرد. ويزاي كجا؟ آهان اينجا ننوشتم؟ پذيرش گرفتم، از يه دانشگاه آمريكايي هم. آمريكا آخرين كشوري بود كه بهش فكر مي كردم، اما فعلاً از اونجا پذيرش و فاند گرفتم و حداقل استادش طوريه كه نمي شه راحت ازش گذشت. به هر حال پروسه ويزا خيلي مسخره است. اينجا كه سفارت نيست، پس بايد از يه كشور ديگه اقدام كرد. انتخاب كشور مناسب كه سفارت مناسبي داشته باشه، وقت گرفتن با كلي دردسر، هزينه سفر، دردسر سفر، جمع و جور كردن مدارك، فكر كردن به اينكه چه جوري جواب سوال هاي آفيسر رو بدي و... و... . و تازه اگر اين مرحله رد بشه بايد منتظر كليرنس بموني. فرايندي كه ممكنه از دو هفته (در شرايط خيلي خيلي ايده آل و براي من بعيد!) تا چهار پنج ماه طول بکشه. یعنی حتی ترم رو از دست بدی! یا اینکه مثلاْ روزهای آخر و دقیقه نودی کلیر بشی و اصلاْ نفهمی چه جوری باید بری! استرس زیادی پیدا کردم امروز! این روزها تو سفرها موندم فکر کنم این آخرین دفعه است که اینجا رو می بینم یا نه! تصمیم گرفته بودم تا ویزا نیاد حس رفتن رو به خودم منتقل نکنم. اما مثلاْ وقتی می ری شیراز نمی شه به این گزینه فکر نکنی که این آخرین دفعه است یا نه؟ وقتی می ری بوشهر نمی شه به این فکر نکنی که چند سال دیگه ممکنه ساحل اینجا رو ببینی؟ یا اصلاْ ممکنه ببینی؟ وقتی برنامه ماموریت زاهدان رو ترتیب می دی نمی شه فکر کنی بازم تو زندگی ات این شهر نسبتاْ عجیب رو می بینی یا نه! وقتی برادرت تصمیم می گیره تابستون برای کارآموزی بره یه کشور یا حداقل شهر دیگه نمی دونی باید به هم بریزی که آخرین تابستون با هم بودن هم از دست می ره یا نه. وقتی اون یکی برادرت معلوم نیست بتونه این تابستون بیاد ایران نمی تونی فکر نکنی شاید این آخرین فرصت با هم بودن همه خانواده باشه که داره از تو دستت سُر می خوره می ره بیرون. وقتی عزیزانت رو می بینی نمی تونی فکر نکنی یعنی واقعاْ دارم ترکشون می کنم؟ تازه اگر به سختی های اونجا و اینکه اصلاْ می خوای بری یا نه فکر نکنی...


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:23 توسط روژ |
روش هاي علمي مخ زني!
وقتي دو متالورژ در فضاي مجازي همديگه رو ملاقات كنن ممكنه نتيجه يه همچين چيزي از آب دربياد:

- متالز هندبوک دوهزار و یازده‌تم

* کلید فولادتم

- من اون میکرودرصد کربن‌تم که آستانه‌ی تبدیل شدن به چدن مالیبل هست

* کوره‌ی قوسی‌تم لامصب. خاموشم کن

- الکترود کوره اتم

* من اون سرباره‌ی مذاب‌تم. با کف‌گیر بردار بندازم دور لعنتی

- غلطک نوردتم

* من پلیسه‌ی مانت‌تم که با فرز می‌ندازی‌ش دور

- خال جوشتم

* سمباده‌تم. منو بکش روی قطعه‌ت تا تیک تیکه بشم

- آلومیناتم

* قراضه‌آهن‌تم که لگن لگن بریزی‌م توی کوره و فولادم کنی

- آند حفاظت کاتدیتم یه وقت زنگ نزنی

* آخال‌تم که با میکروسکوپ ببینی و تکذیبم کنی

- نمودارای ایکس آر دی عددسازی شده اتم

* هگزاگونال‌تم. بزن شبکه‌ي بلوری‌مو بریز به هم لامصب

- مارتنزیت تمپر شده اتم

* من اون نمودار آستنیتتم که با عملیات حرارتی می ره تو فاز آلفا ۲ ۱. بزن ذوبم کن

- صفر کلوینتم

* ریخته‌گری منیزیم‌تم

- جوش آرگونتم

* خودم قالب شنی‌ت می‌شم؛ که وقتی شکل گرفتی و منجمد شدی منو با چکش متلاشی کنن و تو بیای بیرون

- آلومینیم ریختگیتم. پسیو می شم برات

* خودم اصلا بوکسیت‌ت می‌شم که با خیال راحت بندازی‌م تو کوره

- اون درجه کوره اتم

* من اون کارگری‌ام که دپ زده الان بخاطر شکست عشقی؛ اذن بده خودمو بندازم تو کوره اصلا

- اصلاْ شکست عشقیتم

* چدنی‌ام که از عشقت زود از کوره درآوردنش و الان فازهاش آماده‌ی خزش شده؛ منو بخزون

- اون صدای شکستن اکسیدهای موقع تست سایشتم

* من الان آماده‌ی خوردگی‌ام؛ اکسیدم کن و توی دریا حلم کن لامصب

- پین ۵۲۱۰۰ سایشتم

* من الان اون تک‌کریستال توربین نیروگاه بو.ش.هرم که می‌خوان ببرنم تست فشار.. امون نده.. پرس رو بیار روم لامصب

- پرس هیدرولیک ۶۰۰ تُنتم

* من اون بوق دستگاه پرس‌تم که داره منو زیر فشار هیدرواستاتیک خرد می‌کنه

- گلوله های آسیابتم

* عطسه‌ی کارگر خوابالوی آسیاب‌تم اصلا

- متان تو محیطتم

* من اون گاز هیدروژن‌تم که ناخالصی‌هاتو سرباره می‌کنه اصلا

- حد حلالیت کربن در فریتتم

* من ضریب ویتینگ مذاب چدن توسط پودر آلومینیوم‌تم

- عمق نفوذ کربن در فولادتم

* عمق خوردگی میکرونی لوله‌های نفت زیر آب دریای خزرتم اصلا

- مخزن تحت فشار بدون جوشتم

* تیر مفصلی تحت بار جانبی اتم

- اون صفر رده‌ی نانوتم که از نتیجه‌ی تست خزش قابل صرف‌نظره

* تنش شکستتم

- به‌کوری چشم حسودان و بخیلان، گشتاور لبه‌ی تی‌شکل قطعه‌تم که مستقیما از بار عمودی وارد می‌شه

* نقطه یوتکتیکتم

- من اون تقه‌ای هستم که به قالبت می‌زنن تا سالم بیای بیرون

* من اون آخالی‌ام که یه کارگر پیر با عینک ته استکانی هم می‌تونه با قاشق از توی مذاب درش بیاره و بندازش بیرون

- تنش حد دوام خستگی اتم

* من قطعه‌ی ضایعاتی‌ام که تحت نورد ترکیده باید بره توی قراضه‌ها

- روغن کوئنچتم

* من اون راه مذاب‌ریزی‌تم که بعد از سرد شدن با اره می‌ندازن‌م دور

- سختی ویکرزتم

* من اصلا بررسی غیرمخرب‌تم. خرابم کن

- شبکه کریستالیتم

* سالید وورکتم اصلاْ

- کوره ریخته گریتم

و این مکالمه کماکان می توانه ادامه پیدا کنه....


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 15:5 توسط روژ |
آگهی بازرگانی
خوانندگان محترم وبلاگ (البته از نوع خانم)، دوست عزيزي با سرچ عبارت "پيدا كردن دوستدختر" (دقیقاْ با همین دیکته!) تشريف آوردن اينجا! برای اینکه ناامید از اینجا نرن اگر واجد شرایط هستین اعلام آمادگی کنین :دی

پ.ن۱: دوست عزیز می تونی بیای شرایطت رو تو کامنتا بنویسی. تو رو خدا خجالت نکش، سفارشی چیزی داری بگو!

پ.ن۲: برادران محترم هم می تونن همینطوری اعلام آمادگی کنن شاید یه وقت یکی هم اومد اونا رو سرچ کنه!!!!


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 11:23 توسط روژ |
این روزهای لعنتی...
از دست خودم عصبانی ام. از همه چیز خسته ام و این خستگی مسخره نتیجه اش می شه تنبلی و اینکه هنوز هم که هنوزه تزم رو ننوشتم و خیلی چیزای دیگه. تصور روزی که این تز و درنتیجه فوق لعنتی تموم شده باشه فعلاْ خیلی سخت شده. می دونم یه فوق خوندن کار خیلی ساده و مسخره ایه، اما فعلاْ همه چی به هم پیچیده شده و تموم شدنش باورنکردنی به نظر می رسه. این چند خط مسخره رو هم فقط برای این نوشتم که ببینم یه روزی تموم می شه یا نه؟
موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 21:24 توسط روژ |
نژادپرستی

به نظرم نژاد پرستی ما ایرانی ها (ی حداقل ساکن ایران) رو نباید با نظرمون راجع به سیاه پوست ها سنجید. نظراتمون راجع به عرب ها، افغانی ها، عراقی ها،... و حتی ترک ها، کردها، لرها و... است که تعیین کننده می شه!


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 9:58 توسط روژ |
به کسی که روشنایی می خوانمش و با غرور دوست صدایش می کنم

به کسی که روشنایی می خوانمش و با غرور دوست صدایش می کنم

 

عالمه ای انسان/

پیرامونمند/

که گاه به ناچار دوست خطابشان می کنم/

عالمه ای تو پیرامون آنها/

خود عالمه ای حضوری/

خود تمام گرمی بودن/

تمام دلتنگی ها را یکسره دشمنی با دوستی و مهر/

تمام صداها را یکسره پاسخی/

نواهیلی، گاه از سر رنج، گاه از سر شوق/

تمام وجود تو حاصل است و تمام شوق بودن/

هر آنگاه که خسته پیرامون تو می گردم/

پنداری تمام وجودت از هوش بودن من سرشار شده است/

و تمام من به اجبار به توفیقی تن می دهد که آرامش نام دارد/

بدین سبب است که با لذتی وافر و شوقی وصف ناپذیر/

دوست صدایت می کنم، چرا که واژه ای برازنده برای توست/

بدین سبب است که این کلام را به حق زیبنده ای و لایق/

بدین سبب است که غرور دوست خواندنت را با خود همراه دارم/

چرا که اگر از همگان دلتنگ شده باشم/

تو هنوز با چشمی که فانوس وار نور و روشنایی می پراکند در مسیر/

ایستا و استوار با دست به اشاره ای می خوانی ام/

به روشنایی توست شاید که هنوز در این مسیر بودن گام بر می دارم/

رو به سوی روشنایی های تو که خود امید است و خود حاصل بودن/

آه دوست من یکسره حضورت آرزوست و یکسره سخاوت گرمی دست تو/

در این جدال بودن گرمی بی دریغت می تواند بادی به بادبان شکسته کشتی وجودم اندازد/

تمایی زیبایی رقصندگی باد در نوای صدای توست که عالمه ای حضوری/

در این کارزار که حضور انبوه و عالمه از مردمان که به ناچار دوست می خوانمشان/

در این روزگار که دوست کلامی بازیچه شد به دست مشتی خوار و بی مایه/

تو دوباره رنگی به نو شدن این کلام زدی و باز به این مفهوم با بی دریغی و سخاوت/

رنگ دادی و دوست را دوباره برایم زنده کردی دوست را و دوستی را.


این شعر سروده یه دوسته که به من اجازه داد شعرش رو اینجا و بدون نام منتشر کنم. شعری که من خیلی دوستش دارم.


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 20:12 توسط روژ |